انوار اخلاقى، وصاياى پيامبر اعظم به امير المؤمنين - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٩٥ - مجلس ٩١ عاقبت سوء خلق، اطاعت زن و دروغ بستن بر پيامبر
استخاره کردم، اين آيه شريفه آمد: ﴿فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ﴾١ به پدرم گفتم: ديدي بابا جان، خدا ميفرمايد برو. پدرم گفت: خدا آگاهي اش زياد است، ببينيم اميرالمؤمنين علیهالسلام چه ميگويد. گفتم بابا جان، رها کنيد، خدا که اجازه داد. گفت: نخير، ديوان اميرالمؤمنين علیهالسلام را بياور و تفألي بزن، ببينيم ايشان در ديوانش چه ميگويد. من هم به ديوان اميرالمؤمنين علیهالسلام تفأل زدم. وقتي باز کردم ديدم اين شعر شريف آمد: "تَغَرَّبْ عَنِ الْأَوْطَانِ فِي طَلَبِ الْعُلَى" از وطنت براي ترقّي کردن بيرون برو "وَ سَافِرْ فَفِي الْأَسْفَارِ خَمْسُ فَوَائِدَ" مسافرت برو که در مسافرت پنج فائده وجود دارد "تَفَرُّجُ هَمٍّ وَ اكْتِسَابُ مَعِيشَةٍ وَ عِلْمٌ وَ آدَابٌ وَ صُحْبَةُ مَاجِد"٢ آخرش مهم بود و چقدر اين شعر تناسب داشت: برو که ان شاء الله مصاحب جناب آقاي سيّد ماجد شوي. پدرش هم گفت: حالا که اينطور است بفرما برو، مانعي نيست. فيض کاشاني ميگويد: به شيراز آمدم و چند سال در خدمت آقا سيّد ماج رحمه الله بودم و در احاديث کار کردم تا اينکه به ايشان گفتم آيا اجازه ميدهيد من کتاب حديث بنويسم؟ فرمود: مانعي ندارد. فيض کاشاني ميفرمايد: من هر روايتي را که در وافي نقل ميکنم از سلسله سند من که به امام علیهالسلام ميرسد از جناب ماجد رحمه الله نقل کردم و ايشان هم از شيخ بهايي رحمه الله ميگويد.
١ . سوره مبارکه توبه، آيه ١٢٢ (چرا از هر گروهى از آنان، طايفهاى كوچ نمىكند تا در دين آگاهى يابند و فقيه شوند)
٢ . مستدرك الوسايل و مستنبط المسائل، ج٨، ص ١١٥