اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٤ - «باب سيم» در بيان معنى واحد و توحيد و موحد
بسيار و ابعاض بسيار ميباشد و هر پاره از پارههاى آن جوهرهاى بسيار ميباشد كه اتحاد دارند و پاره از آنها با پاره متحد شده و بعضى از آنها با بعضى تركيب يافته و بهم بر نشسته و بنده يكى نميباشد و هر چند كه هر يك از ما في نفسه و در حال خودى خودش يك بنده است و جز اين نيست كه بنده يكى نميباشد زيرا كه هيچ بنده نيست مگر آنكه او را مانندى است در وجود كه هستى دارد يا در مقدور كه اندازه شده و صحيح باشد كه بنده را مانندى باشد زيرا كه او يگانه نشده بوصفهايش كه از جهت آن بنده مملوك گرديده و از براى همين واجب شد كه خداى عز و جل متوحد و يگانه باشد باوصاف برتر خويش و نامهاى نيكوترى كه دارد تا آنكه خدائى باشد يگانه پس او را مانندى نباشد و يكى باشد كه او را شريكى نه و خدائى غير از او نيست پس خداى تبارك و تعالى يكتائيست كه خدائى نيست مگر او و قديم و ديرينه يكتائيست كه قديمى نيست مگر او و موجود يكتائيست كه نه در چيزى حلول كرده و نه محل و جاى حلول چيزى است بهيچ موجودى چنين نيست مگر او و چيز يكتائى است كه چيزى با او مجانست نميكند و چيزى باو نميماند و هيچ چيز باو شباهت ندارد و چيزى چنين نيست مگر او پس او همچنين موجوديست كه در وجود قسمت بردار نيست و نه در وهم و خيال و چيزيست كه چيزى بهيچ وجه باو شباهت ندارد و خدائيست كه بهيچ وجه خدائى غير از او نيست و قول ما كه اى واحد واحد كه بمعنى يكى و يگانه است در شريعت نام مخصوصى شده از براى او نه غير او و كسى غير از آن جناب عز و جل بآن ناميده نميشود چنان كه قول ما اللَّه يعنى خدا نامى است كه غير از او بآن ناميده نمى شود و فصل ديگر در اين باب و آن اينست كه چيز معين گاهست كه شمرده مىشود به آنچه مجانس و مشاكل و مماثل آن باشد گفته مىشود كه اينك مردى است و اينكها دو مرد و سه مردند و اينك بندهاى است و اينك سياهى است و اينكها دو بنده و اينكها دو سپاهند و بنا بر اين اصل روا نباشد كه گفته شود كه اينكها دو خدايند زيرا كه خدائى نيست مگر خداى يكى پس خدا بنا بر اين وجه شمرده نميشود و از اين وجه بوجهى در شماره در نيايد و گاهست كه چيزى با آنچه با آن مجانست و مشاكلت ندارد شمرده