اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٥ - «باب سيم» در بيان معنى واحد و توحيد و موحد
مىشود گفته مىشود كه اينك سفيدى است و اينها سفيد و سياهند و اينكه حادث است و اينكها دو حادث و اينكها دو حادث نيستند و نه دو مخلوق بلكه يكى از اينها قديم و ديگرى حادث است و يكى از اينها پرورنده است و آن ديگر پروريده پس بنا بر اين وجه دخولش در عدد صحيح باشد و بر اين نحو خداى تبارك و تعالى فرموده كه ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا تا آخر آيه كه ترجمهاش چنان كه گذشت اينست كه نمىباشد و واقع نميشود از راز گفتن سه كس مگر اينكه خدا چهارم- ايشان است و نه راز گفتن پنج كس مگر آنكه او ششم ايشان است و نه پستتر و كمتر از اين كه دو باشد يا چهار و نه بيشتر از اين كه از شش است تا آنچه نهايت ندارد مگر آنكه او با ايشان است در هر جا كه باشند از اقطار آسمانها و نواحى زمين بعد از آن آگاهى ميدهد ايشان را بآنچه كردهاند در روز قيامت بدرستى كه خدا بهر چيزى دانا است و چنان كه قول ما كه فلانى يك مرد است بمجرد همين بر فضيلتش دلالت نميكند همچنين قول ما كه فلانى دويمى فلانى است بمجرد همين دلالت نميكند مگر بر بودنش و جز اين نيست كه بر فضيلتش دلالت ميكند در هر زبان كه گفته شود كه او دويم او است در فضل يا در كمال يا در علم و اما توحيد خداى تعالى ذكره متوحد بودن او است بصفتهاى برترش و نامهاى نيكو يا نيكوترى كه دارد و از براى همين خداى واحد باشد كه او را شريكى نيست و مانندى از برايش نه و موحد كسى است كه باو اقرار كرده باشد بر آنچه آن جناب عز و جل بر آنست از اوصاف برترى كه دارد و نامهاى نيكو يا نيكوترش با بينائى از او معرفت و يقين و اخلاص و هر گاه اين امر همچنين باشد پس هر كه خداى عز و جل را نشناسد در حالتى كه يگانه است باوصاف برتر و نامهاى نيكوترش و بيگانه بودنش باوصاف برترى كه دارد اقرار نكند چنين كسى موحد نيست و بسا است كه جاهلى از مردمان گفته است كه هر كه خدا را توحيد نمايد و اقرار كند كه او يكيست چنين كسى موحد است و هر چند كه او را وصف نكند بصفاتى كه بآنها يگانه شده زيرا كه هر كه چيزى را يكى داند در اصل لغت موحد