زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥٦٣ - (نصوص وارده بر غيبت حضرت صاحب
٣٨- علي بن ابراهيم از صقر بن ابى دلف روايت ميكند كه گفت: هنگامى كه متوكل حضرت هادى ٧ را نزد خود طلبيده بود من رفتم تا از جريان كار او سؤال كنم، حاجب متوكل چون چشمش بر من افتاد اجازه ورود داد من هم رفتم نزد او نشستم، از من پرسيد حالت چگونه است؟ گفتم: از توجهات استاد حالم خوب است، پس از اين مقدارى با من صحبت كرد و من از آمدنم ناراحت شدم زيرا گمان كردم وى در باره من سوء ظنى حاصل كرده است.
پس از اينكه مردم از مجلس پراكنده شدند گفت: براى چه آمدهاى و كارت چيست؟ مثل اينكه آمدهاى از مولايت خبرى بگيرى؟! گفتم: مولاى من متوكل است، گفت: ساكت باش و از من نترس حق با مولاى تو است و من هم با تو هم عقيده هستم گويد: گفتم: الحمد للَّه كه با من هم عقيدهاى پرسيد ميل دارى او را ببينى؟ گفتم: آرى گفت: بنشين تا نامه رسان بيرون شود.
هنگامى كه نامه رسان بيرون شد به غلام گفت: دست صقر را بگير و او را نزد آن علوى كه در اطاق زندانى است ببر و پس از آن مراجعت كن، صقر گويد: مرا داخل اطاق كردند ناگهان مشاهده كردم حضرت هادى ٧ روى حصيرى نشسته و در كنارش هم قبرى حفر كردهاند، خدمت حضرت سلام كردم پس از اينكه جواب سلام مرا دادند امر به جلوس فرمودند، بعد از اينكه خدمت حضرت نشستم سؤال كردند: اى صقر براى چه آمديد؟ عرض كردم: آمدم تا از شما خبرى بگيرم صقر گويد: هنگامى كه به قبر نگاه كردم گريهام گرفت.
در اين هنگام امام ٧ بطرف من متوجه شد و فرمود: اى صقر چرا گريه ميكنيد اينها هرگز نخواهند توانست نظر سوئى در باره ما اعمال كنند، گفتم: الحمد للَّه و پس از اين عرض كردم: از حضرت رسول ٦ براى ما حديثى نقل شده كه معنى آن را نمى دانيم، فرمود: آن حديث كدام است؟ عرض كردم حديث اين است كه فرمود:
«لا تعادوا الايام فتعاديكم» و ما معنى و مقصود او را نميدانيم.
حضرت هادى ٧ فرمود: آرى مقصود از «ايام» ما هستيم تا آنگاه كه آسمان