زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٦٧ - (فرزندان حضرت سجاد
ابن قتيبه گويد: هنگامى كه زيد وارد كوفه شد مردمان آنجا پيرامون وى را گرفتند و با او بيعت كردند كه در ركاب او جنگ كنند، پس از اين از بيعت او سر پيچيدند و او را تسليم دشمن كردند، پس از اينكه او را شهيد كردند جنازه او را مدت چهار سال در كوفه بالاى دار قرار دادند، و كسى از آنان از اين قضيه ناراحت نشد شهادت زيد روز دوشنبه دوم صفر سال صد و بيست واقع شد و سن او در هنگام مرگ چهل و دو سال بود، هنگامى كه خبر شهادت وى به حضرت صادق ٧ رسيد وى از اين جهت بسيار ناراحت و اندوهگين شد، و مبلغ هزار دينار به خاندان افرادى كه در ركاب او كشته شده بودند پرداخت.
عبد اللَّه بن على بن الحسين مردى بود فاضل و فقيه، وى توليت صدقات حضرت رسول را هم بعهده داشت و توليت صدقات امير المؤمنين نيز با وى بود.
عمر بن على بن الحسين هم بسيار با ورع و از فضلاء بشمار ميرفت، وى اخبار زيادى از پدرش و از برادرش حضرت باقر و از عمهاش فاطمه بنت الحسين ٧ روايت كرده است.
عمر بن على گويد: ابراهيم بن هشام مخزومى حاكم مدينه روزهاى جمعه ما را نزديك منبر جمع ميكرد، پس از اين منبر ميرفت و على را ناسزا ميگفت، گويد: روزى وارد مسجد شدم ديدم پيرامون منبر جاى نشستن نيست، من رفتم خود را به منبر چسبانيدم، در اين هنگام خوابم ربود.
ناگهان مشاهده كردم قبر حضرت رسول ٦ از هم شكافت، و مردى جامه سفيد از آنجا بيرون شد گفت: يا ابا عبد اللَّه از حرفهاى اين مرد محزون نميشوى؟
گفتم: چرا محزون هستم گفت: چشمت را باز كن ببين خداوند با وى چه كار ميكند گفت: ديدم هنگامى كه وى على را به بدى ياد ميكرد از بالاى منبر پائين انداخته ميشد و مىمرد، خداوند او را نيامرزد.
پايان حالات حضرت سجاد ٧