زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٦١ - (٣)(معجزات و خوارق عادات امير المؤمنين
٣- يكى از قضاياى امير المؤمنين ٧ داستان ثعبان است و اين موضوع از اين قرار است كه: امير المؤمنين روزى در مسجد كوفه بالاى منبر براى مردم خطبه ميخواندند، ناگهان اژدهائى از طرف منبر ظاهر شد و از منبر بالا رفت، مردم از اين وضع ترسيدند و تصميم گرفتند او را از منبر دور كنند.
علي ٧ بطرف مردم اشاره كردند كه از اين جريان نترسند و دست از وى بردارند ثعبان خود را به امير المؤمنين رسانيد و سرش را در گوش آن جناب گذاشت، مردم از اين واقعه متحير شدند و سكوت نمودند، اژدها از خود صداى مخصوصى بيرون كرد كه بسيارى از مردم او را شنيدند.
پس از اين اژدها سر خود را از گوش آن حضرت پائين آورد و علي ٧ لبهاى خود را تكان ميداد و ثعبان نيز مثل اينكه به سخنان آن جناب گوش ميداد، و بعد بلافاصله ناپديد شد مثل اينكه گوئى زمين او را در خود فرو كشيد، و امير المؤمنين ٧ بار ديگر فرمايشات خود را از سر گرفتند.
هنگامى كه خطبه تمام شد و از منبر فرود آمد مردم از جريان كار ثعبان از وى پرسيدند، فرمود: وى يكى از حكام جن است، برايش قضيه پيش آمد كرده بود كه راه خلاصي از آن را از من ميخواست، من راه را به او نشان دادم و مسأله را برايش روشن ساختم، او هم براى من دعاى خير كرد و مراجعت نمود.
٤- يكى از روايات اين باب سخن گفتن امير المؤمنين ٧ با ماهيان است، جريان اين قضيه چنين نقل شده كه: آب فرات در نزديك كوفه طغيان كرد و مردم از اين جهت نگران شدند و بيم آن داشتند كه همگان در آب غرق شوند، و جريان طغيان آب را به علي ٧ عرضه كردند.
امير المؤمنين پس از شنيدن اين قضايا سوار استر رسول خدا شدند و با گروهى از مردم به كنار فرات رفتند و از مركب پائين شدند، پس از اين وضوء ساخته و بنماز پرداختند بعد از نماز شروع بدعا كردند و اكثر مردم دعاى آن حضرت را استماع ميكردند، سپس بطرف فرات آمدند و در دست خود عصائى نيز داشتند كه به آن تكيه مينمودند