زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥٤٥ - (اشخاصى كه خدمت امام
اطمينان براى من حاصل گردد.
احمد بن اسحاق به من اطلاع داد كه از حضرت ابو الحسن عسكرى ٧ پرسيدم مسائل دين خود را از كدام شخص اخذ كنم و حرف كه را مورد قبول قرار دهم؟ فرمود عمرى محل اطمينان و مورد اعتماد من است، وى هر چه بشما بگويد از من ياد گرفته است، اينك به سخنان او گوش بده، وى مردى امين و موثق است.
و ابو على هم به من گفت: از حضرت ابو محمد ٧ همچه سؤالى كردهام، حضرت فرمود: عمرى و پسرش هر دو ثقه ميباشند و هر چه بشما بگويند و برسانند از من گرفتهاند اكنون به حرف آن دو گوش كنيد و از آنان اطاعت نمائيد زيرا آنها در نزد من موثق و امين هستند، و اين قول دو امام شما است كه در باره وى رسيده است.
راوى گويد: در اين هنگام ابو عمرو بزمين افتادند و سجده كردند و گريستند، پس از اين گفت، بپرس، گفتم: ابو محمد را ديدى؟ گفت: آرى بخدا قسم گفتم:
يك مسأله باقى مانده؟ گفت: بپرس، گفتم: اسمش چيست؟ گفت: بردن نام او بر شما حرام است و از اسم او نپرسيد، و من اين مطلب را از نزد خود نميگويم، و حق ندارم از پيش خود موضوعى را حلال و يا حرام بكنم، و او خود اين دستور را داده است.
در نزد خليفه اين طور وانمود شده است كه ابو محمد درگذشته و از خود فرزندى باقى نگذاشته است، و لذا ميراث او را تقسيم كردند و به كسى كه استحقاق نداشت دادند، و او هم بر اين مصيبتها صبر كرد، و حال اينكه وى عيالاتى دارد كه اكنون گردش مى كنند، و ليكن كسى جرأت نميكند خود را به آنان معرفى كند و يا چيزى به آنها برساند، و اگر اسم او برده شود در طلبش بيرون خواهند شد، اينك از خدا بترسيد و از بردن نام وى خوددارى كنيد.
٤- خادمه ابراهيم بن عبده نيشابورى كه از زنان صالحه بود گويد: من با ابراهيم در صفا ايستاده بودم كه ناگهان صاحب الامر ٧ آمد و در كنار او توقف كرد، و كتاب مناسك او را گرفت و مطالب به وى تعليم كرد.