زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٩٠ - (معجزات و كرامات حضرت عسكرى
شده است، من به مرد يمانى گفتم: تاكنون او را ديدهاى؟ گفت: نه بخداوند سوگند من مدتى بود آرزو داشتم وى را به بينم، تا اين كه اكنون جوانى رسيد كه من او را نديده بودم گفت: برخيز داخل شو من هم داخل شدم.
پس از اين جوان يمانى برخاست و گفت: بركات و رحمت خداوند بر شما اهل بيت باد آن خداوندى كه عظيم الشأن و محمود است، خاندانى كه يكى پس از ديگرى مىآيند و با هم فرقى ندارند، گواهى ميدهم كه حق تو واجب است همان طور كه حق امير المؤمنين و فرزندان او سلام اللَّه عليهم اجمعين واجب و لازم الاتباع بود، اكنون حكمت و امامت بتو رسيده و تو ولى خدا هستى و عذر كسى به عنوان جهل پذيرفته نخواهد شد، ابو هاشم گويد: من از اسم او پرسيدم گفت: من مهج بن صلت بن عقبة بن سمعان ابن غانم بن ام غانم هستم، و اين همان زن اعرابى يمانى است كه امير المؤمنين ٧ سنگريزه او را بوسيله خاتم خود منقوش كردند.
ابو هاشم جعفرى در اين باره گويد:
|
بدرب الحصا مولى لنا يختم الحصى |
له اللَّه أصفى بالدّليل و أخلصا |
|
|
و أعطاه آيات الامامة كلّها |
كموسى و فلق البحر و اليد و العصا |
|
|
و ما قمّص اللَّه النبيّين حجة |
و معجزة إلّا الوصيّين قمّصا |
|
|
و إن كنت مرتابا بذاك فقصره |
من الأمر أن تتلو الدّليل و تفحصا |
|
«في أبيات» ابو عبد اللَّه بن عياش گويد: اين ام غانم غير از ام الندى حبابه والبيه است، و هم چنين غير از ام سليم است كه حضرت رسول و امير المؤمنين عليهما السّلام بر سنگريزه آن مهر زدند، و براى هر يك از اينها خبرى هست كه در جاى خود ذكر شدهاند.
٤- ابو هاشم گويد: به ابو محمد ٧ از تنگى زندان و سنگينى آهن شكايت كردم، حضرت براى من نوشت امروز نماز ظهر را در منزلت خواهى خواند، هنگام ظهر كه فرا رسيد مرا از زندان رها كردند و همان طور كه فرموده بود در منزل خود