زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٧٨ - (معجزات حضرت هادى
بود كه اگر فرزندش از اين مرض بهبودى حاصل كند از مال شخصى خودش مقدار زيادى به حضرت هادى ٧ بدهد.
فتح بن خاقان به متوكل گفت: لازم است ما در باره اين مرض از اين مرد- مقصودش حضرت هادى بود- سؤالى بكنيم شايد در نزد او دوائى باشد كه خداوند به اين وسيله فرجى حاصل كند، متوكل گفت: بفرستيد از وى بپرسيد، قاصد رفت و جريان قضيه را به حضرت عرض كرد، فرمود: مقدارى سرگين گوسفند را بگيريد و با گلاب مخلوط كنيد و روى زخم بگذاريد و ان شاء اللَّه نافع خواهد بود، قاصد برگشت و جريان را گفت.
اطرافيان متوكل از اين دستور خنديدند و شروع به استهزاء كردند، فتح بن خاقان گفت: چه مانعى دارد كه ما اين دستور را آزمايش كنيم، و بعد اميدوارم كه اين دستور نافع باشد، آنان فرمايش امام هادى را بكار بستند و متوكل از ناراحتى آسوده شد و زخمش بهبودى يافت، و به مادر متوكل مژده دادند كه متوكل بهبودى يافت و او هم ده هزار دينار از ملك خود را براى حضرت فرستاد.
پس از اينكه متوكل خوب شد و چند روز گذشت بطحائى از حضرت هادى ٧ نزد متوكل سعايت كرد و گفت اكنون در منزل وى اموال و اسلحه فراوانى جمع شده است، متوكل سعيد حاجب خود را طلبيد و گفت هنگام شب ناگهان بر منزل وى بريزيد و آنچه يافتيد بگيريد و اموال و اسلحه را جمع كنيد و نزد من بياوريد.
ابراهيم گويد: سعيد حاجب بمن گفت: من شب در كنار منزل ابو الحسن هادى حاضر شدم و نردبانى را نصب كرده و به پشت بام رفتم و از پلهها پائين شدم چون بسيار تاريك بود نتوانستم راه پيدا كنم و لذا متحير بودم، ناگهان ابو الحسن فرياد زد اى سعيد همان جا توقف كنيد تا برايت شمع بياورند، برايم شمعى آوردند و من داخل حياط شدم، مشاهده كردم يك جبهاى از پشم پوشيده و كلاهى از پشم بر سر نهاده است و روى سجادهاى كه روى حصير قرار داشت رو بقبله قرار گرفته.
فرمود: اينك اطاقها را بازرسي كنيد، من داخل اطاقها شدم و همه را تفتيش