زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٧٧ - (معجزات حضرت هادى
زرگر گفت اينها را از كجا تهيه كردهاى و من طلائى بهتر از اين نديدهام، گفتم: ما اين طلاها را در خانه خود از قديم داشتهايم، و پيره زنهاى ما اينها را براى ما نگهداشتهاند.
٧- محمّد بن حسن اشتر علوى گويد: من به اتفاق پدرم در منزل متوكل بوديم و من در آن وقت كودك بودم، گروهى از آل ابى طالب و بنى عباس هم در آنجا بودند، در اين هنگام ابو الحسن هادى آمدند و مردم همگان به پا خواستند تا آن جناب وارد منزل شدند.
بعضى گفتند: ما چرا بايد در مقابل او برخيزيم و از وى احترام كنيم، او كه اشرف و اكرم از ما نيست، به خداوند سوگند كه بعد از اين از وى اين گونه احترامات را نخواهيم كرد، ابو هاشم گفت: به خداوند قسم كه اگر باز او را به بينيد همين احترامات را خواهيد گذاشت، مختصرى كه گذشت بار ديگر حضرت از منزل بيرون شدند و مردم همگان از وى تجليل كردند، ابو هاشم گفت: شما كه ميگفتيد ما از او احترام نخواهيم كرد، جواب دادند ما بدون اختيار در مقابل وى خاضع شديم.
٨- ابو هاشم جعفرى به حضرت هادى شكايت كرد كه من بسيار شائق هستم در خدمت شما باشم، و هنگامى كه از شما جدا ميشوم و بطرف بغداد مىآيم ناراحت مى شوم، اكنون دعا كنيد خداوند مركبى به من عطا كند زيرا اين مركبم اكنون ضعيف شده است، حضرت هادى ٧ فرمود: خداوند تو را و مركبت را نيرو خواهد داد و فكر تو را راحت خواهد كرد.
راوى گويد: ابو هاشم پس از اين نماز صبح را در بغداد ميخواند، و تا ظهر خود را با همين مركب به سامراء ميرسانيد و بعد از ظهر هم به بغداد مراجعت ميكرد، و اين از عجائبى بود كه مشاهده ميشد.
٩- ابراهيم بن محمد طاهرى گويد: متوكل مريض شد و علت مرضش هم اين بود كه قرحهاى از بدنش بيرون گرديد كه نزديك بود وى را هلاك كند، كسى هم جرأت نميكرد آن زخم را بوسيله آهنى چرك و خونش را بيرون كند، مادر متوكل نذر كرده