زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٧٥ - (معجزات حضرت هادى
رخجى گويد: پس از اينكه از زندان بيرون شدم از آن حضرت خواهش كردم براى من دعا كند تا خداوند اموال مرا به من برگرداند، حضرت براى من نوشتند:
در همين زودى اموالت را برميگردانند، و اگر هم اموال را بتو رد نكنند ضررى متوجه تو نخواهد شد، نوفلى گويد: رخجى را بطرف لشكر حركت دادند و تمام اموال او را به وى برگردانيدند، و ليكن هنوز حكم را بوى نرسانيده بودند از دنيا رفت.
نوفلى گويد: علي بن خضيب به محمد بن فرج نوشت و او را بطرف لشكر دعوت كرد، محمد بن فرج در اين باره نامهاى به حضرت هادى ٧ نوشتند و با وى به مشورت پرداختند، حضرت براى وى نوشت: شما به لشكرگاه برويد كه گشايش كارت در آنجا است، محمد بن فرج از زندان بيرون شد و به لشكرگاه رفت و در آنجا درگذشت.
ابو يعقوب گويد: محمد بن فرج را در يكى از شبهاى قبل از موتش ديدم كه به استقبال امام هادى ٧ آمده بود، حضرت نظر مخصوصى بر وى كردند، پس از اينكه وى مريض شد من از او عيادت كردم، محمد به من گفت: ابو الحسن هادى برايم جامهاى فرستاده و فرموده است اين جامه را براى خود كفن قرار دهيد، راوى گويد: من اين جامه را در زير سر محمد بن فرج ديدم.
٣- ابو يعقوب گويد: من حضرت هادى و ابن الخضيب را ديدم كه با همديگر راه ميرفتند، و ليكن امام هادى آهسته حركت ميكردند، ابن الخضيب گفت: قربانت گردم، چرا آهسته حركت ميكنيد با من بيائيد، حضرت فرمود: تو سزاوارترى جلو حركت كنى، راوى گويد: چهار روز از اين جريان گذشت كه ابن الخضيب را گرفتند و پس از شكنجه كردن به قتل رسانيدند.
راوى گويد: ابن الخضيب به امام هادى ٧ اصرار ميكرد از منزلى كه در آن جا ساكن بود بيرون شود و خانه را تسليم وى كند، حضرت هادى به او گفت: در پيشگاه پروردگار در باره تو دعائى خواهم كرد كه برايت چيزى فرو گذار نكند، خداوند هم بر وى خشم گرفت و در همان روزها كشته شد.