زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٥٦ - (وفات حضرت رضا
و بر وى نماز خواند، پس از آن فرمود: برايم تابوت بياوريد، من خيال كردم كه بايد نزد نجار بروم و از وى تابوت بگيرم.
حضرت جواد فرمود: وارد خزانه شويد و در آن جا تابوتى را خواهيد ديد.
من داخل خزانه شدم و تابوتى را كه قبلا در آن جا نبود ديدم و خدمت آن جناب آوردم امام جواد پدرش را در درون تابوت گذارد و خود ايستاد و دو ركعت نماز خواند، هنوز از قرائت نماز فارغ نشده بود كه تابوت بالا رفت و سقف هم شكافته گرديد و تابوت از اطاق بيرون شده و بالا رفت.
عرض كردم: يا ابن رسول اللَّه اكنون مأمون خواهد آمد و رضا را از ما خواهد خواست، ما در پاسخ وى چه گوئيم؟ فرمود: شما ساكت شويد اكنون تابوت برميگردد اى ابا صلت هر گاه پيغمبرى در شرق بميرد و وصى او در مغرب از دنيا برود، خداوند ابدان آنها را با ارواح در يك جا جمع ميكند.
در اين هنگام كه مشغول سخن گفتن بوديم ناگهان سقف از هم شكافته شد و جنازه حضرت رضا نمايان گرديد، و حضرت را از تابوت بيرون كرد و در فراشش گذاشت مثل اينكه وى را غسل و كفن نكردهاند، پس از اين فرمودند: اكنون برخيزيد و در را براى مأمون باز كنيد، من در را باز كردم كه مأمون و غلامانش در منزل بودند.
مأمون در حالى كه جلو پيراهنش را پاره كرده و اندوهگين و گريان و بر سر زنان وارد شد و گفت: اى سيد من به مصيبتت گرفتار شدم، پس از آن آمد و در كنار جنازه حضرت رضا نشست و گفت: اينك در تجهيز وى بكوشيد، امر كرد تا براى آن جناب قبرى حفر كنند هنگامى كه شروع به حفر كردند همان مطالبى كه حضرت فرموده بود پيش آمد، يكى از همنشينان مأمون گفت: شما گمان ميكردى كه وى امام است و امام بايد در جلو مردم باشد، مأمون امر كرد تا در قبله قبرى حفر كنند، من گفتم:
على بن موسى امر كرده است براى وى به اندازه هفت پله زمين را بكنيم و براى او ضريح بسازيم.
مأمون گفت: همان طورى كه ابو صلت ميگويد انجام دهيد، و ليكن براى وى