زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٥٥ - (وفات حضرت رضا
وى خورد و بار ديگر بطرف مأمون پرتاب كرد و بلافاصله از جاى خود حركت نمود.
مأمون گفت: كجا ميرويد؟ فرمود: بهمان جايى كه مرا فرستادى، حضرت رضا از منزل مأمون بيرون شد و عباى خود را بسر افكند، راوى گويد: من هم با وى سخن نگفتم تا آن گاه كه داخل خانه شد، سپس فرمود: درهاى خانه را ببنديد و روى بستر خوابيدند، ابو الصلت گويد: من مقدارى در صحن حياط مغموم و محزون بودم در اين هنگام مشاهده كردم جوان خوش صورتى كه خيلى شباهت به حضرت رضا داشت وارد منزل شد من بطرف او رفتم و گفتم: در خانه بسته بود از كجا وارد شدى؟ فرمود: كسى كه مرا در اين ساعت از مدينه به اينجا رسانيده او قادر است مرا از در بسته وارد كند، گفتم: شما كه هستى؟ فرمود: اى ابا صلت من حجت خداوند بر تو هستم، من محمد بن على ميباشم.
بعد از اين بطرف پدر بزرگوارش رفت، امام رضا امر كرد من هم داخل اطاق شدم در اين هنگام پدرش او را به سينه چسبانيد و پيشانيش را بوسيد، پس از اين وى را روى فراش خود برد و مدتى با او به گفتگو پرداخت و من از گفتگوى آنان اطلاعى پيدا نكردم، در اين هنگام مشاهده كردم يك شىء سفيدى از دهان حضرت رضا بيرون شد و حضرت جواد اندكى از وى را چشيدند، و نيز حضرت رضا دست در جيب خود فرو كردند و شيئى را كه مانند پرندهاى بود بيرون آورده و امام جواد ٧ او را فرو بردند پس از اينكه حضرت رضا ٧ از دنيا رفتند، ابو جعفر جواد فرمود: اى ابا صلت اكنون برخيزيد از خزانه براى من آب حاضر كنيد تا پدرم را غسل دهم، ابو صلت گويد: من عرض كردم: در خزانه آب نيست، فرمود: طبق دستور من عمل كنيد، من وارد خزانه شدم و در آن جا آب پيدا كردم، پس از اين دامن خود را بر كمر زدم تا در تغسيل آن حضرت شركت كنم.
حضرت جواد ٧ فرمود: شما كنار برويد غير از تو كسى كه به من كمك كند در اين جا هست، پس از اينكه پدرش را غسل داد فرمود: داخل خزانه شويد بستهاى را كه كفن در او قرار دارد بياوريد، من وارد خزانه شدم بستهاى را كه هيچ وقت در آن جا مشاهده نكرده بودم ديدم و خدمت آن جناب بردم، حضرت پدرش را كفن كرد