زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٤٢ - (مناقب حضرت رضا
تقسيم اموال آنان شدند، در اين هنگام يكى از راهزنان به اين بيت دعبل تمثل جست:
|
أرى فيئهم في غيرهم متقسّما |
و أيديهم من فيئهم صفرات |
|
دعبل گفت: من گوينده اين قصيده هستم، راهزنان دست دعبل را باز كردند و براى خاطر وى دست همه اهل كاروان را نيز رها نمودند، و تمام اموال آنان را هم برگردانيدند، دعبل پس از اينكه از چنگ قطاع الطريق رهائى پيدا كرد براه خود ادامه داد تا به شهرستان قم رسيد، دعبل در اين شهر توقف كرد و قصيده خود را براى اهل قم قرائت كرد.
مردم قم از دعبل فوق العاده تجليل كردند و از وى خواستند تا جبه را به آنان به هزار دينار بفروشد، دعبل امتناع كرد و جبه را نفروخت، هنگامى كه از قم بيرون شد گروهى از جوانان آمدند و جبه را از وى گرفتند، دعبل بار ديگر مراجعت كرد و جبه را از آنان طلب نمود، گفتند: ديگر جبه را نخواهى ديد اكنون هزار دينار را بگير و مراجعت كن.
دعبل گفت: پس لا اقل يك تكه از آن جبه را بمن بدهيد، آنان از اين پيشنهاد خوشوقت شدند و مقدارى از جبه را كندند و هزار دينار هم روى او گذاشتند به دعبل دادند، وى از قم مراجعت كرد و بوطنش رسيد، پس از ورود بوطن مشاهده كرد دزدان خانه او را غارت كردهاند، در اين هنگام دينارهاى حضرت رضا ٧ را هر كدام به صد درهم فروخت و متذكر گفتار آن جناب شد كه فرمود: بزودى به آن احتياج پيدا خواهى كرد.
ابو الصلت هروى گويد: از دعبل شنيدم كه مىگفت: هنگامى كه قصيده خود را براى حضرت رضا ٧ قرائت كردم و به اين بيت رسيدم:
|
خروج امام لا محالة واقع |
يقوم على اسم اللَّه و البركات |
|
|
يميّز فينا كلّ حقّ و باطل |
و يجزى على النعماء و النقمات |
|
حضرت رضا گريه كردند و پس از آن سر مبارك را بلند كرده و فرمود: اى خزاعى اين دو بيت را روح القدس در زبانت گذاشته است، آيا ميدانى اين امام كيست؟ و چه