زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٥٢ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
جانم در دست قدرت اوست من ديدم حضرت رسول ٦ از لب و دندان وى مىبوسيد بعد از اين بگريه افتاد.
ابن زياد گفت: خداوند چشمهاى شما را بگرياند آيا از قدرت خداوند گريه ميكنى؟! و اگر پير خرفتى نبودى و عقلت و خردت از سر نرفته بود گردنت را ميزدم در اين هنگام زيد بن ارقم از مجلس ابن زياد خارج شد و بمنزلش رفت.
هنگامى كه اهل بيت سيد الشهداء را بر ابن زياد وارد كردند زينب عليها السّلام لباسهاى كهنه را پوشيده و خود را در ميان زنان مخفى كرده بود، و در هنگام دخول بقصر دار الاماره در گوشهاى نشست و كنيزانش پيرامون وى را احاطه كردند.
ابن زياد گفت اين زن كه بود كه خود را كناره گرفت؟ كسى جواب او را نداد دو مرتبه سؤال خود را تكرار كرد، يكى از كنيزان حضرت زينب گفت: اين زن زينب دختر فاطمه است و او هم دختر رسول اللَّه است، ابن زياد روى خود را بطرف زينب كرد و گفت: حمد ميكنم خدا را كه شما را رسوا كرد و از بين برد و حرفهاى تازه شما را تكذيب كرد، حضرت زينب گفت: ستايش ميكنم خداوندى را كه ما را به وسيله پيغمبرش گرامى داشت و ما را از هر پليدى پاك گردانيد مفتضح و رسوا و دروغگو كسانى هستند كه فاسق و فاجر باشند و ما از آنان نيستيم.
ابن زياد گفت: ديدى خداوند با خويشاوندانت چه معاملهاى انجام داد زينب گفت:
خداوند شهادت را بر آنها روزى فرمود و اكنون در خوابگاه خود آراميدهاند روز قيامت پروردگار تو را با آنان جمع خواهد كرد تا آنگاه با هم محاكمه و مخاصمه كنيد.
در اين هنگام ابن زياد بخشم آمد عمرو بن حريث كه در مجلس حضور داشت گفت: اين زن است و بحرف زن نبايد توجهى كرد، ابن زياد گفت: خداوند مرا از شر خاندان تو كه سر بطغيان و نافرمانى گذاشته بودند راحت ساخت.
حضرت زينب عليها السّلام از اين كلمه دلش سوخت و گريه كرد و سپس روى خود را به