زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٥٣ - (٣)(معجزات و خوارق عادات امير المؤمنين
ام سلمه در اين هنگام مقدارى عطر طلبيدند و محاسن او را خوشبو كردند پس از اين گفتند: اين محاسن بهمين زودى با خون خضاب خواهد شد ميثم بعد از اين جريان بطرف كوفه حركت كرد و پس از ورود بكوفه عبيد اللَّه بن زياد او را دستگير نمود.
عبيد اللَّه گفت: رفيقت در باره من نسبت بشما چه گفته است؟! ميثم گفت: صاحبم فرمود:
تو مرا مصلوب ميكنى و من دهمين نفرى هستم كه بوسيله تو مصلوب خواهند شد و من در كوتاهترين چوب كه نزديك مزبله است مصلوب ميشوم عبيد اللَّه گفت: من اكنون با اين گفتار صاحبت مخالفت خواهم كرد، ميثم جواب داد تو چگونه با وى مخالفت خواهى كرد بخداوند سوگند وى اين مطلب را از پيغمبر و او از جبرئيل از پروردگار اطلاع داده است اينك تو چگونه با اين مخالفت ميكني من محلى را كه در آن مصلوب خواهم شد اكنون ميدانم و من اولين كس در اسلام هستم كه بر دهانم لگام خواهند زد.
در اين هنگام عبيد اللَّه بن زياد او را با مختار بن ابى عبيد در كوفه حبس كرد روزى ميثم بمختار گفت: تو بزودى از زندان آزاد ميشوى و خون حسين بن علي را از قاتلين او ميگيرى و اين مردى را كه اكنون اراده دارد ما را بكشد مىكشى.
هنگامى كه عبيد اللَّه بن زياد مختار را طلبيد تا وى را بكشد ناگهان قاصدى از طرف يزيد رسيد و براى عبيد اللَّه نامهاى آورد، يزيد در نامه خود دستور داده بود تا مختار را از زندان آزاد كنند عبيد اللَّه پس از قرائت نامه يزيد مختار را از زندان آزاد كرد و امر كرد تا ميثم را بكشند هنگامى كه ميثم را از زندان بيرون كردند يكى از حاضران گفت: اينك چه كسى قادر است تو را از كشته شدن نگهدارى كند؟ ميثم در حالى كه بطرف درخت اشاره مىكرد گفت مرا براى اين درخت آفريدهاند و او را هم براى من تربيت كردهاند در هنگامى كه وى را بالاى چوب ميبردند مردم در خانه عمرو بن حريث اجتماع كرده بودند و به اين جريان نگاه ميكردند.
عمرو بن حريث گفت بخداوند سوگند ميثم بمن ميگفت من در همين روزها با