زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٣٨ - (٢)(دلائل امامت امير المؤمنين
شده است در كتب اخبار فريقين زياد است و ما اگر همه آنها را يادداشت كنيم بر حجم كتاب افزوده خواهد شد، و اين مختصر هم در باره امامت و خلافت آن حضرت كافى است و از روايات معلوم است كه وى از هر جهت شايسته امر خلافت و امامت بوده است از اين اخبار بطور كامل استفاده مىشود كه امير المؤمنين ٧ در عاليترين مقام و مرتبه از علم و دانش بوده، و حضرت رسول ٦ فوق العاده بوى علاقه داشته است و اين خود بزرگترين دليل و برهان است كه وى شايسته مقام امامت بوده است.
در نزد عقل سليم روشن و هويداست كه هر كس داراى فضل و كمال و علم و دانش و فضيلت بود، و مقام و منزلتش در دين نزد همگان مسلم گرديد، او بر ديگران مقدم است و لايق امامت و خلافت خواهد بود، زيرا كه موضوع امامت پس از نبوت از شريفترين مناصب دينى و مقامات مذهبى است، پس بنا بر اين كسى كه قدر و منزلتش در دين زياد باشد، و يقينش در اصول دينى و مذهبى از سايرين زياد بود، و در ترويج دين ثابت قدم گردد به حكم عقل و وجدان امامت حق اوست.
اين موضوع روشن است كه هر گاه پادشاهى و يا اميرى در دوره زندگانى خود يكى از اصحاب خود را مورد توجه قرارداد و بوى اظهار علاقه كرد، و از اعمال و افعال او رضايت حاصل نمود، دليل است بر اينكه وى به اين شخص علاقه دارد، و اعمال و رفتارش مورد رضايت او هست، و براى همين جهت دوست دارد كه شخص موصوف پس از وى بعاليترين مقام برسد.
عدهاى از علماى اماميه گفتهاند: دليل عقلى گاهى بر دليل قولى رجحان دارد، زيرا كه در او شبهه نيست و ليكن در دلائل قولى ممكن است جاى مجاز و تأويل باز باشد و اما نص مختص به قول نيز بر دو قسم است: نص جلى، نص خفى، نص جلى آن است كه پيغمبر تصريح به امامت امير المؤمنين ٧ كرده باشد و براى كسى جاى انكار نبود، مانند اينكه فرمود: «سلّموا على عليّ بإمرة المؤمنين» و هم چنين دست علي ٧ را گرفته و در حالى كه به وى اشاره ميفرمود گفت: اين خليفه من است كه پس از من در ميان شما خواهد بود، از وى اطاعت كنيد و بفرمان او گوش دهيد.