زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٩١ - مباهله نصاراى نجران با حضرت رسول
سوار بود، و برادرش كرز هم در كنار او حركت ميكرد، و بشر بن علقمه نيز آنها را همراهى مينمود، در اين هنگام كه بطرف پيغمبر مىآمدند ناگهان استر ابو حارثه بزمين افتاد، كرز گفت: هلاك باد خائن، مقصودش از اين جمله حضرت رسول ٦ بود.
ابو حارثه گفت: هلاكت و نابودى در خور تو خواهد بود، علقمه اظهار داشت چرا من هلاك گردم؟ گفت: به خداوند سوگند اين همان پيغمبرى است كه ما انتظار آن را مىكشيديم، كرز گفت: چرا از وى متابعت نميكنى؟ ابو حارثه اظهار كرد:
ما از اين قوم جز اظهار محبت چيزى نديدهايم، و اينان در تعظيم و تكريم ما كوشيدهاند.
گروه نصارى با اين پيغمبر مخالفت ميكنند، و اگر من باو ايمان بياورم نصارى از من برميگردند، كرز هنگامى كه اين سخنان را از برادرش شنيد در دم مسلمان شد، در اين هنگام مركب خود را براه انداخت و ابيات ذيل را خواند:
|
إليك تغد و قلقا و ضينها |
معترضا في بطنها جنينها |
|
|
مخالفا دين النصارى دينها |
راوى گويد: نصاراى نجران هنگام عصر خدمت حضرت رسول ٦ رسيدند و لباسهاى فاخر و گرانبهائى در بر داشتند و اين جماعت با طرز مخصوصى كه در ميان اعراب رسميت نداشت در نزد پيغمبر حاضر شدند ابو بكر عرض كرد: يا رسول اللَّه پدرم و مادرم فدايت گردد، شما نيز لباس مخصوصى را كه از طرف قيصر هديه شده است در بر كنيد تا اين گروه نصارى شما را در آن لباس زيبا مشاهده كنند.
راوى گفت: پس از اين كه نصرانيان در نزد آن جناب حاضر شدند، ابتداء بر آن حضرت سلام كردند، پيغمبر جواب سلام آنان را نفرمود و با آنها سخن نگفت، نصارى از اين جريان ناراحت شدند و در دنبال عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عوف براه افتادند.
در اين هنگام عثمان و عبد الرحمن در ميان گروهى از مهاجرين بودند، نصرانيان