زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٨١ - ٤٨(غزوه تبوك)
عبد الرحمن بن عوف واگذار نمودند.
پيغمبر ٦ بسير خود ادامه دادند تا به محلى بنام «جرف» رسيدند و در آنجا فرود آمدند، در اين هنگام عبد اللَّه بن ابى بدون اجازه از حضرت رسول از لشكر جدا شد و مراجعت كرد، پيغمبر فرمود: خداوند مرا كفايت ميكند و او ما را در مقابل كفار تأييد كرده و مؤمنين را يارى خواهد كرد و بين آنها ايجاد محبت و الفت مينمايد.
هنگامى كه پيغمبر در جرف اقامت داشتند، امير المؤمنين خدمت آن جناب رسيد و گفت: يا رسول اللَّه! قريش گمان ميكنند شما از من ناراحتى و عدم رضايت داريد، و از اين جهت مرا در مدينه گذاشتهاى، پيغمبر فرمود: امتهاى انبياء همواره پيغمبران خود را اذيت ميكردند، آيا شما رضايت نداريد كه از من بمنزله هارون در نزد موسى باشى؟.
امير المؤمنين ٧ فرمود: به اين امر راضى هستم، پس از اين به مدينه مراجعت كرد، و حضرت رسول ٦ در ماه شعبان به «تبوك» وارد شدند، و تا مقدارى از ماه رمضان هم در آنجا اقامت كردند، و در اين هنگام «يحنة بن روبة» صاحب «ايله» خدمت پيغمبر رسيدند، و جزيه دادند و حضرت رسول هم در اين مورد معاهدهاى با وى بستند، و قراردادهائى هم با اهل «جرباء» و «اذرح» گذاشتند.
هنگامى كه پيغمبر در تبوك بودند، ابو عبيده جراح را با زنباع بن روح جذامى بطرف گروهى از جذام فرستادند، و مقدارى از نفائس اموال و چند نفر اسير از آن قبيله گرفتند، و سعد بن عباده را به سوى جماعتى از بنى سليم و گروهى از «بلى» روانه كردند، و آنها از مسلمين فرار كردند، و خالد بن وليد را بطرف «اكيدر» رئيس دومة الجندل فرستاد و به او فرمود: خداوند اكيدر را به صيد بقر مشغول خواهد كرد و بدست شما گرفتار مىشود.
خالد به اتفاق يارانش بطرف دومة الجندل رفتند، و در شبى كه ماه در آسمان