زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٧٩ - ٤٧ - غزوه طائف
كن و در اين مورد آن حضرت را در فشار قرار دادند تا آنگاه كه آن جناب ناچار شد در زير درختى فرود آمد، و ردايش را هم از روى دوشش برداشته بودند.
بعد از اينكه پيغمبر در زير درخت جا گرفتند فرمودند: اى مردم رداى مرا به من برگردانيد، به خداوند قسم اگر به اندازه درختان اين بيابان گوسفند داشتم همه را بين شما تقسيم ميكردم، و شما هم مرا بخيل و ترسو نميدانستيد، و در اين هنگام كنار شترى قرار گرفتند، و از كوهان او مقدارى پشم برداشتند و او را بين دو انگشت قرار دادند، و گفتند: اى مردم به پروردگار سوگند من به اندازه اين پشم از اين غنائم تصرف نكردهام، و حتى خمس غنائم كه به من تعلق دارد نيز گذشتم.
اينك آنچه از همديگر تصرف كردهايد برگردانيد، زيرا كه مكر و خيانت نسبت به همديگر، بسيار زشت و ننگ است، و موجب دخول در آتش و رسوائى در روز قيامت خواهد بود، در اين هنگام مردى از انصار خدمت پيغمبر آمد و عرض كرد: من اين مقدار نخ را برداشتهام تا پالان شتر خود را اصلاح كنم، فرمود: من از حق خود گذشتم آن مرد انصارى گفت: هر گاه مطلب چنين باشد من احتياجى به اين ندارم، و پس از اين او را از دست خود افكند.
بعد از اين جريان حضرت رسول ٦ در ذى القعده از جعرانه بيرون شدند و به مكه آمدند، و پس از انجام عمره بطرف مدينه حركت كردند، و معاذ بن جبل را به جاى خود در مكه گذاشتند، محمد بن اسحاق گويد: عتاب بن اسيد را با معاذ بن جبل در مكه گذاشتند، تا معاذ به مردم قرآن بياموزد و تعليمات دينى به آنان بدهد، و در اين سال عتاب بن اسيد بر اعمال حج مردم نظارت داشت، و پيغمبر تا ماه رجب در مدينه اقامت كردند.