زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٧٨ - ٤٧ - غزوه طائف
انجام دهد، در اين هنگام مسلمانان زنان و فرزندان هوازن را برگردانيدند، راوى گفت: خواهر رضاعى پيغمبر در باره مالك بن عوف كه جنگ حنين را برپا كرده بود نيز شفاعت كرد، پيغمبر اكرم فرمود: اگر او نزد من حاضر شود، در امن و راحتى خواهد بود، پس از اين مالك بن عوف خدمت آن جناب رسيد و حضرت اموال او را بوى برگردانيد، و صد شتر هم به او مرحمت فرمود.
ابو سعيد خدرى گويد: هنگامى كه حضرت خاتم النبيين ٦ اموال را قسمت ميكردند و ما هم در خدمت او بوديم، ناگهان ذو الخويصره تميمى پيدا شد و گفت:
يا رسول اللَّه! در تقسيم اموال جانب عدالت را مراعات كن، حضرت فرمود: واى بر تو اگر من عدالت نداشته باشم پس كدام كس عادل خواهد بود، تو در اظهار اين مطلب مرتكب زيان و ضرر شدى كه اين نسبت ناروا را به من دادى.
عمر بن خطاب عرض كرد: يا رسول اللَّه! اجازه فرما گردن اين مرد را بزنيم پيغمبر فرمود: او را به حال خود واگذاريد اين مرد اصحاب و رفقائى دارد كه در اداء نماز و داشتن روزه كوشش دارند، و شما نماز و روزه خود را در مقابل نماز و روزه آنان به حساب نخواهيد آورد، اين گروه قرآن را زياد خواهند خواند، ولى از گردنهاى آنها تجاوز نخواهد كرد، اين جماعت از اسلام بيرون ميروند همچنان كه تير از كمان خارج ميگردد، مردى سياه در آينده پيدا خواهد شد كه بازوى او مانند پستان زن و يا پاره گوشت ميباشد كه همواره در حال حركت است و اين مرد به اتفاق جماعتى بر عليه بهترين جماعتى از مردم قيام خواهند كرد.
ابو سعيد گويد: من شهادت ميدهم كه اين حديث را از حضرت رسول شنيدم و نيز گواهى ميدهم كه على بن ابى طالب با اين گروه جنگ كرد، و من هم در خدمت آن جناب بودم، و امر كرد اين مرد را آوردند، و علامتى را كه پيغمبر فرمودند من در آن مرد مشاهده كردم- اين روايت را بخارى در صحيح خود نقل كرده است.
اهل سير گفتهاند: پس از اين جريان حضرت رسول ٦ سوار شدند و مردم در دنبال وى حركت كردند و ميگفتند: يا رسول اللَّه! غنائم ما را در بين ما تقسيم