زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٤٧ - ٣٥ - غزوه خيبر
دهيد، زبير بن عوام بپا خواست و عرض كرد: يا رسول اللَّه! من امر شما را اطاعت ميكنم، حضرت فرمود: شما بنشينيد اين مأموريت از عهده شما خارج است.
بعد از اين سعد به پا خواست و خود را براى در دست گرفتن پرچم آماده ساخت، پيغمبر فرمود: شما نيز توقف كنيد زيرا انجام اين كار از عهده شما هم بيرون است، در اين هنگام حضرت رسول روى خود را به طرف على بن ابى طالب آورد و فرمود: برخيزيد و اين پرچم را در دست گيريد، و بطرف فدك حركت كنيد.
امير المؤمنين ٧ طبق فرمان حضرت رسول ٦ بطرف فدك حركت كردند و با مردم آن محل صلح و معاهده بستند كه: باغهاى فدك براى پيغمبر باشد و در مقابل، جان آنها از طرف مسلمين تأمين گردد و كسى به آنان صدمه و آزار نرساند، در اين هنگام جبرئيل نازل شد و به پيغمبر گفت: خداوند به شما امر ميكند كه حقوق خويشاوندان خود را بدهيد، و آنها را از خود راضى كنيد.
حضرت رسول ٦ فرمود: يا جبرئيل خويشاوندان من كه هستند، و حقوق آنان چيست؟ گفت: مقصود از خويشاوند فاطمه است، اينك باغهاى فدك را به او بدهيد زيرا خدا و رسول در آن حقى ندارند، پيغمبر فاطمه را طلبيد و كتبا فدك را به وى تسليم كرد، فاطمه عليها السّلام پس از وفات حضرت رسول نزد ابو بكر رفت و اين نامه را به وى ارائه داد و گفت: طبق اين نامه فدك مال من و فرزندان من بوده است، و شما عدوانا او را تصرف كردهايد.
ابان گويد: هنگامى كه پيغمبر از فتح خيبر فارغ شد، به وى مژده دادند كه جعفر بن ابى طالب و ياران او از حبشه آمدهاند، حضرت فرمود: امروز دو خوشحالي به من رسيده، يكى فتح خيبر و ديگرى آمدن جعفر بن ابى طالب.
جابر گويد: هنگامى كه جعفر بن ابى طالب از حبشه وارد شدند، پيغمبر از وى استقبال كردند، چون چشم جعفر بر آن جناب افتاد براى تعظيم و تكريم از رسول اللَّه با يك پاى خود بطرف آن جناب حركت كرد، و پيغمبر هم از پيشانى وى بوسيد.
حضرت باقر ٧ فرمود: پيغمبر به استقبال جعفر رفتند و چون به او رسيدند