زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١١٨ - ١٥ - غزوه احد
در اين هنگام شيطان فرياد كشيد: محمد كشته شد و اين صدا در ميان مسلمين پيچيد پيغمبر ٦ از عقب آنها فرياد برآورد: من رسول خدا هستم پروردگار بمن وعده نصرت داده شما كجا فرار مىكنيد؟! مسلمانها صداى پيغمبر را مىشنيدند و ليكن بعقب خود نگاه نمىكردند فرياد شيطان در اين روز تا مدينه رسيد و تمام زنان هاشميه و حضرت فاطمه با فرياد شيون از خانهها بيرون شدند حضرت صادق ٧ فرمود: مردم در روز احد از حضرت رسول ٦ دور شدند و آن جناب را در ميدان جنگ تنها گذاشتند، پيغمبر از اين جريان فوق العاده خشمگين شد، و حضرت هنگامى كه غضب ميكرد عرق از چهرههاى مباركش جارى ميشد.
در اين هنگام كه حضرت رسول ٦ در ميدان جنگ تنها مانده بودند، و تمام اصحاب و ياران او فرار كرده بودند؛ ناگهان متوجه شدند كه على بن ابى طالب ٧ در پهلوى وى ايستاده، پيغمبر فرمود: يا على! چرا مانند خويشاوندان پدرى خود از ميدان فرار نكردى؟! علي ٧ عرض كرد: يا رسول اللَّه! آيا پس از اسلام كفر را اختيار كنم من به شما اقتداء كرده و از شما جدا نخواهم شد.
حضرت فرمود: اينك مرا از دشمنان محافظت كن، على ٧ بطرف مشركين حمله كرد و يكى از آنها را از پا در آورد، در اين هنگام جبرئيل گفت: يا محمّد مواساة اين است، حضرت رسول فرمود: او از من است و من از او، جبرئيل گفت: من هم از شما هستم.
پس از مدتى جماعتى از اصحاب پيغمبر كه از ميدان فرار كرده بودند بطرف او برگشتند، در جنگ احد هفتاد نفر از ياران پيغمبر به شهادت رسيدند، از اين عده چهار نفر از مهاجرين بودند مانند: حمزة بن عبد المطلب، عبد اللَّه بن جحش، مصعب بن عمير، و شماس بن عثمان بن شريد، و بقيه از انصار بشمار ميرفتند.
در اين روز ابىّ بن خلف در حالى كه بر اسبي سوار شده بود ميگفت: اى پسر ابى كبشه اكنون به گناه خود اعتراف كن و از اين گفتار خود برگرد، و الّا نجات