رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٣٣ - فصل هفتم در شناختن معاد نفوس انسانى
آنست كه[١] معرفت معاد نفس[٢] انسانى حاصل كنند[٣] و بدانند[٤] كه آمدن[٥] از كجاست و بازگشتن[٦] بكجا[٧]. و اين[٨] حالت بد كه شقاوت عبارت از[٩] آنست دوزخ روحانى است، بحالت[١٠] نيك چون رسانند[١١] كه عبارت از آن سعادت و بهشت جاودانيست.
(٣٥) اكنون چون حقيقت لذّت و الم بدانستى، بدان كه اين قوّتها كه جسمانى است بعد از فساد بدن باطل شود[١٢] و قوّت عقلى[١٣] كه نفس راست با نفس بماند همچون ماندن او در معاد خويش[١٤]. پس گوئيم چون مدرك بغايت اكتناه[١٥] باشد در ادراك و مدرك سخت ملايم بود[١٦] از جهت رسيدن مدرك بكمال، آن لذّت[١٧] قوىتر باشد، و اگر بضدّ آن باشد[١٨] الم سختتر باشد[١٩]. و ادراك عقلى[٢٠] در غايت اكتناه[٢١] است و مدرك معقول در غايت ملايمت از جهت[٢٢] كمال و عدم ادراكش در غايت منافات بحكم آنكه در ميان[٢٣] نفس و مدرك او[٢٤] حجابى پيدا آيد[٢٥] كه از همه حجابها[٢٦] قوىتر بود.
(٣٦) اكنون گوئيم كه چون[٢٧] حال مدرك و مدرك[٢٨] معلوم شد و نسبت در ميان[٢٩] ايشان پيدا آمد[٣٠] و تحقيق شد[٣١] كه ادراك نفس با لذّتى خواهد بود[٣٢]
[١] كه: تاH
[٢] نفس:-M
[٣] كنند: كندH
[٤] بدانند: بداندH
[٥] آمدن:
+ اوH
[٦] بازگشتن: باز گشتTM ،+ اوH
[٧] بكجا: بر كجاM
[٨] اين: ازTM
[٩] كه شقاوت عبارت از: كه عبارت از آن شقاوتM آنT
[١٠] بحالت:
و حالتH
[١١] چون رسانند:-H
[١٢] شود: شوندTM
[١٣] عقلى: عقلTM
[١٤] او در معاد خويش: در معادTM
[١٥] بغايت اكتناه: در غايت انتباهTM
[١٦] بود:-TM
[١٧] لذت: لذاتH
[١٨] آن باشد: اين باشدH
[١٩] باشد:-TM
[٢٠] عقلى: عقلTM
[٢١] اكتناه: انتباهTM
[٢٢] جهت: جملهH
[٢٣] در ميان: از ميانMH
[٢٤] مدرك او: مدركH
[٢٥] آيد: آمدM
[٢٦] همه حجابها: حجتهاىM
[٢٧] چون:-TMH
[٢٨] و مدرك:-H
[٢٩] در ميان: ميانTM
[٣٠] پيدا آمد: حاصل آمدTM
[٣١] شد: گشتTM
[٣٢] خواهد بود: خواهد بودنM