رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٠٢ - (٤) رسالة الطير
باز از دست ما بشود[١] و ما ديگر باره بدان حالت اوّل مبتلا شويم، پس رنجى تمام بر بايد داشت كه يك بار از چالهاى[٢] مخوف[٣] بيرون گريزيم و پس بر راه راست افتيم.
(٨) آنگاه ميان دو راه بگرفتيم، واديى بود با آب و گياه، خوش مىپريديم تا از آن دامگاهها درگذشتيم. و بصفير هيچ صيّاد باز ننگريستيم، و بسر كوهى رسيديم و بنگريستيم. در پيش ما هشت كوهى ديگر بود كه چشم بيننده بسر آن كوهها[٤] نمىرسيد از بلندى، پس بيكديگر گفتيم فرود آمدن شرط نيست و هيچ امن و راى آن نيست كه بسلامت ازين كوهها بگذريم كه در هر كوهى جماعتىاند كه قصد ما را دارند، و اگر بايشان مشغول شويم و بخوشى آن نعمتها و براحتهاى آن جايها بمانيم بسر عقبه نرسيم. پس رنج بسيار برداشتيم تا بر شش كوه بگذشتيم و بهفتم رسيديم. پس بعضى گفتند كه وقت آسايش است كه طاقت پريدن نداريم و از دشمنان و صيادان دور افتاديم و مسافتى دراز آمديم و آسايش يك ساعت ما را بمقصود رساند، و اگر برين رنج بيفزائيم هلاك شويم. پس برين كوه فرود آمديم، بوستانهاى آراسته ديديم و بناهاى نيكو و كوشكهاى خوش و درختان ميوهدار و آبهاى روان چنانكه نعيم او ديده مىبستد و زيبائى او عقل از تن جدا مىكرد، و الحانهاى مرغان كه مثل آن نشنيده بوديم، و بوهائى كه هرگز بمشامّ ما نرسيده
[١] بشود: نشودF
[٢] چالهاى: حالهاىF
[٣] مخوف: مخفوفSF
[٤] كوهها: كوهاSF