رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١١٢ - مقدمه
از آن هر شيرى را كه بينى حكم كنى كه اين نيز شير است اگر بزرگ باشد و اگر كوچك و يا سياه و يا سرخ، زيرا كه صورت مطلق از آن شيرى حاصل شد كه بر هر شيرى راست آيد و اگر چه شيران مختلف باشند.
(٣) و بدان كه چيزى عامّ باشد بنسبت با چيزى و [خاصّ باشد بنسبت][١] با چيزى ديگر چنانكه جانور كه عامّتر است از مردم و خاصّتر است از جسم، و جسم عامّتر[٢] است از جانور و خاصّتر است از جوهر.
(٤) و بدان كه چيزها كه هنبازى دارند در معنى ناچار بايد كه هر يكى را صفتى باشد كه بدان صفت از يكديگر ممتاز شوند، چنانكه اشخاص مردم كه در مردمى هنبازى دارند، و هر يكى از ديگر بصفات ممتاز مىشوند، و چون سياهى بر سپيدى و نهاد و مكان. و بدان كه هر صفتى كه چيزى را[٣] بدان وصف كنى، آن صفت او را ضرورى باشد، چنانكه جفتى چهار را زيرا كه اگر عاقلى خواهد كه چهار را حاصل كند بىآنكه جفت باشد او را ميسّر نشود. و باشد كه ممتنع بود چنانكه فردى مر چهار را. و باشد كه ممكن باشد چنانكه نشستن و برخاستن مر مردم را.
و وصف چيزى باشد كه از او عامّتر باشد چنانكه سپيدى مر برف را، كه هر برفى سپيد است اما نه هر سپيدى برف باشد. و باشد كه برابر او باشد، چنانكه سه زاويه مر مثلّث را كه هر مثلّثى سه زاويه دارد و هر چه سه زاويه دارد مثلّث باشد. و صفتى كه چيزى را ثابت شود از بهر خصوص آن چيز لازم نيايد كه مشارك او را در امر عامّ آن صفت
[١] خاص باشد بنسبت: خاص باشد با بنسبتI
[٢] عامتر: خاصترI ) اعمA (
[٣] چيزى را:+ كهI