رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣١١ - فصل دوازدهم
فصل دوازدهم[١]
(١٨) ابلهى چراغى در پيش آفتاب داشت، گفت اى مادر! آفتاب چراغ ما را ناپديد كرد[٢]. گفت اگر[٣] از خانه بدر برند[٤] خاصه بنزد آفتاب هيچ نماند، نه آنكه ضوء چراغ[٥] معدوم گردد، و ليكن چشم[٦] چون چيزى عظيم را بيند كوچك را حقير[٧] در مقابله آن بيند، كسى كه[٨] از آفتاب در خانه رود اگر چه روشن باشد هيچ نتواند ديد، «كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ، وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ»[٩]، «الا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل»، «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»[١٠]، [نوشته شد فصلى چند كه از رسالت «لغت موران» يافته است][١١].
[و الحمد للّه رب العالمين و الصلاة على خير خلقه محمد و آله اجمعين][١٢]
[١] دوازدهم:-T
[٢] كرد: مىكندT
[٣] اگر: چوT
[٤] برند: نهىT
[٥] نه آنكه ضوء چراغ: آنگه چراغ وضوءشS
[٦] چشم:-S
[٧] كوچك را حقير:
كودك حقير راT
[٨] كسى كه:- كهS
[٩] سوره ٥٥( الرحمن) آيه ٢٦- ٢٧
[١٠] سوره ٥٧( الحديد) آيه ٣
[١١] نوشته شد ... يافته است:-T
[١٢] و الحمد للّه ... اجمعين: تمت الرسالة بحمد للّه و حسن توفيقهT