رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٣٥ - لوح سوم در اثبات واجب الوجود و آنچه لايق ذات پاك و عظمت بىنهايت اوست و صفت كمال او
نيست، زيرا كه اگر اقتضاى وجود كردى واجب الوجود بودى و اگر اقتضاى عدم خود كردى ممتنع الوجود بودى. بايد كه بسببى باشد كه رجحان وجودش دهد بر عدم، و رجحان عدم او بر وجود از بهر عدم مرجّح باشد، و چون موجود شود ناچار او را سببى بايد كه رجحان وجودش دهد بر عدم. و چون سبب تمام حاصل شود وجود كمال بر او واجب شود، پس ممكن به حضور علّتش واجب الوجود شود نه از بهر ذات او، بلكه از بهر وجود علّت. و بعدم علّت واجب- العدم شود نه از بهر ذات او. و چون نظر به ذات او كنى بىاين هر دو شرط او در نفس خود ممكن باشد.
(٣٣) و چون وجود ممكن موقوف باشد بر چيزهاى بسيار، هر يكى جزو سبب باشد و مجموع سبب تمام باشد، و علّت تمام آنست كه وجود ممكن بدو واجب شود. و كلّ چيز را شايد كه علّت فاعلى باشد چون درودگر، و علّت مادّى چون چوب كرسى را، و علّت غائى آنست كه چيزى از براى صورت او ساخته شود چنانكه خانه يا كرسى از بهر نشستن در او و يا تكيه زدن بر كرسى ساخته مىشود. در جمله هر چه او را در وجود چيزى مدخل است او جزء علّت اوست. و چون ارادت يا آلت يا برخاستن مانعى يا حاصل شدن وقتى و يا مادّتى و يا ياىدهنده با[١] او، مجموع همه علّت تامّ است.
(٣٤) و وجود معلول متعلّق است به وجود علّت و عدم معلول به عدم علّت يا به عدم جزء علّت. و چون يك جزء علّت حاصل نباشد معلول
[١] با:-I