رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٠٣ - خاتمه هيكل
باشد حركت وى سوى بالا بود، سرد و گران[١] باشد و حركت وى سوى زير بود. وتر قابل شكل و ترك آن و اتّصال و انفصال باشد بسهولت و آسانى، و خشك قابل اين اوصافست[٢] بدشوارى. و اجرام فلكى دريده نمىشود بهيچ وجه و بر استقامت حركت نكنند نه بمركز و نه از مركز، بلكه حركات ايشان[٣] گرد و دورى بود بر مركز. لازم آيد كه ايشان، اعنى افلاك، نه سبك[٤] باشند و نه گران و نه گرم و نه سرد و نه تر و نه خشك، بلكه ايشان طبيعت پنجماند و گرد زمينى درآمدهاند زيرا كه اگر نه چنين بودى بايستى كه چون آفتاب فرو رود تا مشرق آنگه رفتى كه روزى ديگر لازم آمدى و نه چنين است. پس آسمانها كروىّاند[٥] و محيطاند، زندهاند و ناطقاند و عاشق نور قدساند و مطيع[٦] آفريدگار خودند. در عالم اثير هيچ مرده نيست.
خاتمه هيكل
(٣٢) اوّل نسبتى كه در وجود لازم آمد نسبت جوهر قائم بود با نور قيّوم، و اين نسبت امّ جمله نسبتهاست و شريفترين. و اين جوهر قائم عاشق است مر اوّل قيّوم را، و اوّل قاهر اوست بنور قيوميّت قهرى كه عاجز كند مر اين جوهر قائم را از آنكه احاطت ذات قيّوم كند. پس اين نسبت مشتملست بر محبّت و قهر. [يك طرف][٧] شريفست و آن محبّت است و ديگر خسيس است. و اين نسبت سرايت كرد بهر نسبت كه در
[١] سرد و گران: سرد گرانF
[٢] اوصافست: اوصافF
[٣] ايشان: ايشان راF
[٤] نه سبك: سبكF
[٥] كروى: كرىF
[٦] و مطيع: مطيعF
[٧] يك طرف:-F