رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٥٠ - (٢١) قسم اول كه تعلق بعالم اجسام دارد
مشغول كرد، چنانكه آن شغل اين نكند[١] و اين شغل آن[٢]، و هر يكى بهر شغلى كه هست، همگى آن شغل راست[٣]، «ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ»[٤]، و اگر تأمل كنى سرّ «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»[٥] بدانى.
(٢٨) و بدان كه حقّ تعالى از چهار طبع مواليد سهگانه بيافريد، و آن معادن است و نبات و حيوان. و بدان كه تو در نبات احوالى چند بينى كه در جمادات نيست، چون[٦] تغذّى و نموّ، و اگر[٧] آن قوّتها او را از براى آن بودى كه او موجود است يا جسم است، بايستى كه همه موجودات[٨] و همه اجسام را بودى، و نيست.
(٢٩) و بدان كه[٩] هر چيز را[١٠] كمالى است و آن كمال او را ممكن است و بدان كمال[١١] بتدريج و روزگار مىتوان رسيدن[١٢]، بيك دفعه ميسّر نشود. و نيز در عالم كون و فساد لا بدّ است[١٣] از صلاح و فساد و زيادت و نقصان[١٤]. پس باين[١٥] اعتبار نبات و هر چه نموّ دارد[١٦] محتاج است بسه قوّت[١٧]: اوّل قوّت[١٨] غاذيه، و آن قوّتى است كه متصرّف باشد در مادّه غذا و غذا را با جزا و اعضاى متغذّى[١٩] مىرساند بر وجهى كه شبه جوهر متغذّى[٢٠] گرداند[٢١]، و اگر او نبودى[٢٢] نموّ حاصل نيامدى[٢٣]. و نيز پس از ترشح عرق و تحلّل اجزا اگر غذاى نو[٢٤]
[١] نكند: بكندF
[٢] شغل آن:+ بكندF
[٣] بهر شغلى كه هست همگى آن شغل راست: بهر شغلى كه هست همگى آن شغل راندS ، همگى آن شغل را دانندP
[٤] سوره ٦( الانعام) آيه ٩٦، سوره ٣٦( يس) آيه ٣٨، سوره ٤١( فصلت) آيه ١٢
[٥] سوره ١٧( الإسراء) آيه ٤٤
[٦] چون: همچونS
[٧] و اگر: اگرS
[٨] همه موجودات: موجوداتF
[٩] و بدان كه: بدان كهS
[١٠] چيز را: چيزى راS
[١١] بدان كمل:
-F
[١٢] مىتوان رسيدن: توان رسيدF
[١٣] لابد است: او بداشتF
[١٤] زيادت و نقصان: زيادتى و نقصانىF
[١٥] باين: بدينS
[١٦] نمو دارد: ذو نموS ، ذو نموندP
[١٧] محتاج است بسه قوت: بسه قوت است محتاجندS ، بقوتى چندP
[١٨] قوت:-S
[١٩] متغذى: متغاذىS
[٢٠] جوهر متغذى: تنفيهP
[٢١] گرداند: نگاه داردSP
[٢٢] او نبودى: نه او بودىS
[٢٣] نيامدى: نشدىS
[٢٤] نو: توF ,-S