رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٠٤ - فصل هفتم
مىزند. حالى بمنقار و مخلب دست بچشم هدهد فرو مىداشتند[١] و دشنام[٢] مىدادند، و مىگفتند[٣] كه اى روزبين! زيرا كه روز كورى نزد[٤] ايشان هنر بود. و گفتند اگر[٥] باز نگردى بيم قتلست. هدهد انديشه كرد كه اگر خود را كور[٦] نگردانم، مرا هلاك كنند[٧] زيرا كه بيشتر[٨] زخم بر چشم زنند[٩]، قتل و عمى بيكبارگى[١٠] واقع شود، الهام[١١] «كلموا[١٢] الناس على قدر عقولهم» بدو رسيد. حالى چشم بر هم نهاد و گفت[١٣]: اينك من نيز بدرجه شما رسيدم[١٤] و كور گشتم. چون حال بدين نمط ديدند از ضرب و ايلام[١٥] ممتنع گشتند. هدهد بدانست كه در ميان بومان[١٦] قضيه [افشاء سرّ ربوبيّت كفر است و افشاء سرّ قدر معصيت، و اعلان سرّ كفر][١٧] مطّردست. تا وقت رحلت بهزار محنت كورى مزوّر مىكرد و مىگفت:
|
بارها گفتهام كه فاش كنم |
هر چه اندر زمانه اسرار است |
|
|
ليكن از بيم تيغ و بيم قفا[١٨] |
بر زبانم هزار مسمار است[١٩] |
|
تنفّس[٢٠] صعدائى[٢١] مىكرد و مىگفت [ «إنّ فى بين جنبيّ لعلما جمّا لو أبذله لا قتل»][٢٢]، «لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا»[٢٣] و آيه
[١] فرو مىداشتند: فرا داشتندS
[٢] دشنام: دشنامشS
[٣] مىگفتند:
دشنامT
[٤] نزد: برS
[٥] گفتند اگر: گفتند كه اگرT
[٦] خود را كور: روىS
[٧] هلاك كنند: بكشندT
[٨] كه بيشتر: كه مرا بيشترT
[٩] زنند: مىزنندT
[١٠] بيكبارگى: يكبارگىS
[١١] الهام:-T
[١٢] كلموا: كلمT
[١٣] و گفت:
گفتS
[١٤] رسيدم: دريافتمS
[١٥] ايلام: ايلاS
[١٦] بومان: پريانS
[١٧] افشاء سر ... و اعلان سر كفر: افشاء السر الربوبية كفر و افشاء سر القدر معصية و اعلان سر كفرS
[١٨] ليكن از بيم تيغ و بيم قفا: ليكن از زخم تيغ بيخبرانT
[١٩] بر زبانم هزار مسمارست: بلبم بر نهاده مسمارستT
[٢٠] تنفس: بنفسS
[٢١] صعدائى:
صعداS
[٢٢] ان فى ... لا قتل: ان فى بين جنبي لعلما جما لواجد له حملهS
[٢٣] لو كشف ...: حديث« لو كشف الغطاء ...» در بحار الانوار، جلد شانزدهم، ص ٥٩، آمده است.