رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٨٧ - فصل ١١
و معنى «خطوطين و قد وصلت» اينست. و همچنانكه عالم عشق[١] منتهاى عالم معرفت و محبّت است، و اصل او منتهاى علماى راسخ و حكماى متألّه باشد و ازينجا گفتهاند[٢] بيت
|
عشق هيچ آفريده را نبود |
عاشقى جز رسيده را نبود |
|
فصل ١١[٣]
(٢٥) عشق را از عشقه گرفتهاند و عشقه آن گياهيست كه در باغ پديد آيد درين درخت، اوّل بيخ[٤] در زمين سخت كند، پس سر برآرد و خود را در درخت مىپيچد و همچنان مىرود تا جمله درخت را فرا گيرد[٥]، و چنانش در شكنجه كشد كه نم در ميان رگ[٦] درخت نماند، و هر غذا كه بواسطه آب و هوا بدرخت مىرسد بتاراج مىبرد تا آنگاه كه درخت خشك شود. همچنان در عالم انسانيّت كه خلاصه موجودات است درختيست منتصب القامة كه آن بحبة القلب پيوسته است و حبة القلب در زمين ملكوت رويد، هر چه دروست جان دارد چنانكه گفتهاند:
بيت[٧]
|
هر چه آن جايگه مكان دارد |
پا[٨] بسنگ و كلوخ جان دارد |
|
[١] عشق:+ كهT
[٢] گفتهاند: گفتندT
[٣] فصل ١١:-ST
[٤] بيخ: پنجهS
[٥] فراگيرد: بگيردS
[٦] رگ:-T
[٧] بيت:-T
[٨] پا: تاS