رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٥٣ - فصل پنجم ابتدا كردن به آنچه وجود نبى ضرورى است در اين عالم
شرف و خيريّت[١] و حكمت[٢] و آنچه در پيش ياد كرديم، در نفس كاهن هرگز نبود، و نفس كاهن هرگز بكمال نرسد[٣] و نيكبخت آن جهانى نتواند بود.
و نفس او چون[٤] در خور مزاج او افتاده بود سخت ناقص، و هرگز هيچ كاهن تمام بدن نبود و آن كهانت دانستن او را سبب[٥] نقصانست نه سبب[٦] كمال، و كمال نفس از كمال بدن باشد.
فصل پنجم ابتدا كردن به آنچه وجود نبى[٧] ضرورى است در اين عالم.
(٥٣) چون ايزد تعالى آدمى را بيافريد و از ميان ديگر حيوانات مميّز گردانيد، پس هر شخصى را حاجتمند شخصى ديگر[٨] گردانيد[٩] در ميان نوع انسان بصناعات بدنى. و اگر چنانكه[١٠] يك شخص منفرد[١١] خواستى تا جمله شغلها كه او را درين عالم[١٢] ضروريست كفايت كندى بذات خويش، بتنهائى ممكن نشدى الّا[١٣] بمعاونت و معاضدت ديگرى[١٤] از بنى جنس خويش[١٥]، چنانكه مثلا اين شخص[١٦] از بهر ديگرى[١٧] نان پزد و ديگرى[١٨] از بهر او آلت نان پختن راست كند و ديگرى از بهر آن دگر[١٩] آلات[٢٠] در هم آورد
[١] خيريت: حريتS
[٢] حكمت: حيرتT
[٣] نرسد:-T
[٤] چون:-T
[٥] سبب: بسببS
[٦] سبب: بسببS
[٧] ابتدا كردن به آنچه وجود نبى: در پديد كردن وجودى كهH ، پيدا كردن آنچه وجود وىS
[٨] ديگر:-H
[٩] گردانيد: كردT
[١٠] و اگر چنانكه: چنانچهT
[١١] منفرد: مفردH
[١٢] درين عالم:-T
[١٣] الا:
و الاT
[١٤] ديگرى: ديگرH
[١٥] خويش:H ،+ در هم نيفتادىT
[١٦] مثلا اين شخص:
اين شخص مثلاT
[١٧] ديگرى:-T
[١٨] ديگرى: ديگرH
[١٩] آن دگر: اين ديگرT
[٢٠] آلات:-H