رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٧٦ - فصل ٦
پير «جاويد خرد» است و او پيوسته سيّاحى كند چنانكه از مقام خود نجنبد[١] و حافظى نيكست، كتاب الهى داند خواندن و فصاحتى عظيم دارد، امّا گنگست. و بسال[٢] ديرينه است امّا سال نديده است، و سخت كهن[٣] است امّا هنوز سستى درو راه نيافته است. و هر كه خواهد كه بدان شهرستان[٤] رسد ازين چهار طاق شش طناب بگسلد و كمندى از عشق[٥] سازد و زين ذوق[٦] بر مركب شوق نهد، و بميل گرسنگى سرمه بيدارى در چشم كشد، و تيغ دانش بدست گيرد، و راه جهان كوچك برسد[٧]، و از جانب شمال درآيد و ربع مسكون طلب كند. و چون در شهرستان رسد كوشكى بيند[٨] سه طبقه:
(٩) در طبقه اوّل دو حجره پرداخته و در حجره اوّل تختى بر آب[٩] گستريده[١٠] و يكى بر آن تخت تكيه زده، طبعش برطوبت مايل، زيركى عظيم امّا نسيان برو غالب. هر مشكلى[١١] كه برو عرضه[١٢] كنى در حال حلّ كند، و ليكن بر يادش نماند. و در همسايگى[١٣] او در حجره دوّم تختى از آتش گستريده و يكى بر آن تخت تكيه زده، طبعش بيبوست مايل، چابكى[١٤] جلد امّا پليد، كشف رموز دير تواند كرد[١٥]، امّا چون فهم كند[١٦] هرگز از يادش نرود. چون[١٧] وى را ببيند چربزبانى آغاز كند، و وى را بچيزهاى رنگين فريفتن گيرد و هر لحظه خود را
[١] نجنبد: بجنبدT
[٢] و سال: پسS
[٣] كهن: نهىT
[٤] شهرستان:
شارستانS
[٥] از عشق:-T
[٦] ذوق: وقتS
[٧] پرسد: گيردT
[٨] بيند:
ببيندS
[٩] بر آب: از آبS ,-T
[١٠] بر آب گستريده: آراستهT
[١١] هر مشكلى:- هرT
[١٢] عرضه: عرضT
[١٣] همسايگى: همسرايگىT
[١٤] چابكى: حافظىT
[١٥] كرد: ضبط كردنT
[١٦] فهم كند: فهم كردT
[١٧] چون: و چونT