رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٥٤ - (٢١) قسم اول كه تعلق بعالم اجسام دارد
نتوانستمانى[١] كردن[٢] [كه اين سپيد و شيرين است و يا آن سياه و ترش است][٣]، پس او[٤] قوّتى است كه اين حكم[٥] بدو تعلّق دارد[٦]. و هر حسّى كه هست بيش از يك چيز در نتواند يافت[٧] و لا بدّ است حاكم[٨] را كه حكم كند[٩] بر دو صورت از حضور هر دو صورت[١٠]. چون[١١] كسى پارههاى چوب در آتش مىدارد[١٢] تا سرخ شود بعد از آن آن را بگرداند، از آن دايرهاى[١٣] حاصل شود، و آن از آنست كه ديده اوّل نقطه كه بديد بحسّ مشترك سپرد، و او[١٤] نقطه اوّل را[١٥] نگاه مىدارد، همچنان[١٦] ديده نقطه دوّم[١٧] بدو مىسپارد[١٨] و نقطه سوّم را مىبيند تا از آنجا دايرههاى حاصل شود. و ديده[١٩] چيزى تواند ديدن[٢٠] كه برابر او باشد و هر چه از ديده بگردد ديد در آن نرسد، پس جامع اين همه حس مشترك است.
(٣٣) دوّم خيال است، و آن قوّتى است مرتّب كرده در آخر تجويف اوّل دماغ، و او خزانهدار[٢١] حسّ مشترك است. و حسّ مشترك صور را[٢٢] زود قبول كند، امّا دير نگاه نتواند داشت، زيرا كه رطوبت بر او غالب است، پس هر چه حسّ مشترك بستاند بخيال سپارد و خيال آن را نگاه دارد.
[١] نتوانستمانى: نتوانستيمS
[٢] كردن: كردF
[٣] كه اين ... ترش است:
كه اين سفيد است و آن سياه يا اين شيرين است و آن ترشS
[٤] او: اينS
[٥] اين حكم: حكمS
[٦] دارد: گيردS
[٧] يافت: يافتنS
[٨] حاكم: اين حاكمS
[٩] كند:
مىكندS
[١٠] از حضور هر دو صورت:-F حضور هر دو صورت دريابدS
[١١] چون: و چونS
[١٢] مىدارد: زندF
[١٣] از آن دايرهاى:- از آنF
[١٤] و او: و چون حس مشتركS
[١٥] نقطه اول را: اول راS
[١٦] همچنان: و همچنينS
[١٧] دوم: دوم راS
[١٨] مىسپارد: سپاردS
[١٩] و ديده: ديدهS
[٢٠] تواند ديدن: مىتواند ديدS
[٢١] خزانهدار:
خزينهدارS
[٢٢] صور را: صورت راS