رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٤ - زندگى سهروردى
تحقيق و انصاف در حقّ جماعت طاعنان گماشتم، ديدم كه در پيش ايشان نيست مگر حتفى[١]، قانع شدهاند به پوست از لبّ و بكاه از حبّ[٢]، و حاصل آنچه از حكمت اندوختند شناخت جسمست و بعضى عوارض آن و درين نيز خطرهاست، و حال آنكه جسم را نيز چنانچه هست نشناختهاند و بصورتى از معنى ساختهاند. و من از آن روزى كه او بسته شد تا اين زمان نيافتم كسى را كه سخنان او را فهمد و بمراد او رسد.
(٧) و اين حكيم الهى علوم مقدّسه[٣] الهيّه و اسرار عظيمه ربّانيّه را كه حكما در حفظ آن رمزها نمودهاند و انبيا بر آن اشارتها كردهاند، فهميده بود و شناخته، و مؤيّد بقوّت تعبير از آن اسرار در كتاب مسمّى «بحكمة اشراق» كه بر چنان تصنيفى كسى بر او سبقت نكرده است، و بعد از اين نيز در حيّز قوّت است- الّا من شاء[٤] اللّه- نموده، و از اين جهت كه او ملقّب شده است «بمؤيّد بالملكوت». اين كتاب را چنانكه هست كسى نمىفهمد و مرادات او را نمىشناسد مگر صدّيقى.
بدان كه هيچ كس را از حكما و علما و اوليا ميسّر نشده است آنچه كه شيخ بزرگوار را ميسّر گشته از استوار و محكم گردانيدن هر دو حكمت، بلكه بعضى را همان مرتبه كشف حاصل بوده و بجانب حكمت بحثيّه التفات و توجّه ننمود همچو[٥] بايزيد بسطامى و منصور حلّاج و امثال اينها. امّا اتقان بحث صحيح بر وجهى كه مطابق تحقّق و وجود
[١] اگر مطابق:
و مطابقSH
[٢] چون: چونكهSH
[٣] باشد كه: باشدF
[٤] بدان كه: و بدان كهH
[٥] لفظى كه: لفظSH