رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٤٥ - (١٢) بستان القلوب يا روضة القلوب
براى[١] آنست كه او آب است نه از براى آنكه او جسم است، كه اگر از براى جسمى بودى بايستى كه همه اجسامتر بودندى.
(١٨) و بدان كه[٢] تأثير جسم در جسم بسه چيز است: يا به مقابله چون[٣] آفتاب و زمين، يا به ملاقات چون[٤] آتش و هيمه[٥]، يا بمجاورت چون آتش[٦] و آب.
(١٩) و بدان كه[٧] دو چيز نشايد[٨] كه سبب يكديگر شوند، زيرا كه وجود اين موقوف شود[٩] بر وجود آن[١٠]، و وجود آن موقوف باشد بر وجود اين[١١]، آنگاه لازم آيد كه هر يكى[١٢] بر وجود خود سابق باشد، و اين محال است.
(٢٠) و بدان كه[١٣] جماعتى مىگويند[١٤] اسباب حرارت به سه[١٥] چيز است:
يكى آتش، دوّم حركت، سوّم شعاع. جماعتى ديگر[١٦] مىگويند كه شعاع جسمى است گرم و لطيف كه از آفتاب نقل كرده است به زمين[١٧].
و اگر چنانكه[١٨] شعاع جسم بودى، بايستى كه از زير ببالا قصد كردى از براى آنكه گرمى پيوسته از زير ببالا ميل كند[١٩]، و آن[٢٠] برودت باشد كه از بالا قصد زير كند. و نيز اگر شعاع[٢١] جسم بودى، بايستى[٢٢] چون خانه را كه شعاع درو تافته باشد روزن بگرفتندى شعاع حركت كردى چنانكه بديدندى، پس دانستيم كه جسم نيست. تمام شد اين كلمه چند كه عرض بود، و اللّه اعلم[٢٣].
[١] براى: از براىS
[٢] و بدان كه: بدان كهS
[٣] چون: همچونS
[٤] چون: همچونS
[٥] هيمه: هيزمS
[٦] چون آتش: همچون آتشS
[٧] و بدان كه:
بدان كهS
[٨] نشايد: نبايدF
[٩] شود: باشدF
[١٠] وجود آن: آنS
[١١] باشد بر وجود اينF ، باشد بر اينS
[١٢] هر يكى: چيزىF
[١٣] و بدان كه: بدان كهS
[١٤] جماعتى مىگويند:-S
[١٥] به سه: سهS
[١٦] جماعتى ديگر: و بدان كه جماعتىS
[١٧] به زمين: بر زمينىS
[١٨] چنانكه: چنان بودى كهS
[١٩] ميل كند: قصد كندF
[٢٠] و آن: آنF
[٢١] شعاع:-S
[٢٢] بايستى:+ كهS
[٢٣] و اللّه اعلم:-P