رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٦٧ - فصل دوم
گوئى هر جزوى از شيئيّت و وحدت[١] شيئيّتى و وحدتى است و هر يكى را اختصاصى است بزيادتى يا بكمى، لازم آيد كه جزو بيش[٢] از كلّ باشد، و اين محال است، زيرا كه او[٣] اوّل[٤] شيئيّتى و وحدتى بود، پس[٥] اكنون دو پديد آمد. و اگر گوئى نه شيئيّت است[٦] نه وحدت و نه او را زيادتى است و نه كمى، پس آن بايد كه نه شىء[٧] باشد نه واحد و نه بسيار[٨] و نه اندك، و هر چه اين جنس[٩] باشد نه جزو باشد و نه كلّ، و تو فرض كردهاى كه جزو است و[١٠] اين محال است[١١]. پس بدان كه چون ممكن نيست كه پاره شود و قسمت پذيرد، محلّ او نيز بايد كه پاره نشود و قسمت نپذيرد و جسم نباشد و در جسم نباشد[١٢]. و اوست كه او را «نفس ناطقه» خوانند و چندين نام[١٣] دارد و حقيقت تو[١٤] آنست. ان شاء اللّه كه[١٥] شرح آن چنانكه لايق است[١٦] بدهم.
فصل دوم[١٧]
- (٥٠) بدان كه چون معلوم كردى كه نفس تو جرم نيست، بايد كه بدانى كه در جرم[١٨] نيز نيست. دليل بر آنكه در جرم نيست[١٩][٢٠] آن است كه اگر در جرم بودى[٢١] يا در آلتى ديگر[٢٢] بايستى كه چون آلت ضعيف شدى و از كار بيفتادى او نيز ضعيف شدى
[١] هر جزوى از شيئيت و وحدت:-SP
[٢] بيش: پسS
[٣] او:-F
[٤] اول:
+ خودP
[٥] پس:-P
[٦] شيئيت است:- استF
[٧] نه شىء: شىءF
[٨] بسيار+ باشدS
[٩] اين جنس: همچنينS
[١٠] است و: نيستF
[١١] محال است: محال باشدS
[١٢] و در جسم نباشد:-F
[١٣] نام:+ ديگرS
[١٤] تو: تو راS
[١٥] كه:-S
[١٦] است: باشدS
[١٧] فصل دوم: رمز هفتمF
[١٨] جرم: جسمS
[١٩] بر آنكه در جرم نيست:-F
[٢٠] جرم نيست: جسمS
[٢١] بودى: باشدS
[٢٢] يا در آلتى ديگر:-S