رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٢٢ - لوح اول در تناهى اجسام و در طرفى از آسمان و عالم و در بسائط اجسام و آنچه از آن حادث شود
و ديدى كه يخ چيزى را كه بالاى او باشد سرد گرداند و اجزاى يخ بالا نرود، پس چاره نيست از اعتراف آوردن باستحالت. سبب دوّم[١] شعاع است، چنانكه درمىيابيم از گرم كردن شعاع آفتاب. و قومى پنداشتند كه شعاع جسم است و گرم كردن او مر چيزها را از بهر آن است كه بر كره آتش مىگذرد و ازو گرم مىشود. و اين قول را باطل است زيرا كه اگر شعاع جسم بودى بايستى كه چون روزن را ناگه بگرفتندى و يا چيزى بچراغ فرونهادندى بايستى كه بديدندى اگر برفتى و اگر بايستادى. و چون اين قول باطل شد، پس بايد كه عرض باشد. و اگر جسم بودى بايستى كه بطبع از زير ببالا جنبيدى نه از بالا بزير، بل شعاع عرض است.
و نيست كه از آفتاب نقل مىكند بجاى ديگر زيرا كه عرض از محلّى بمحلّى نقل نكند. سبب سوّم حركت است كه او مر چيزها را گرم كند، و اعتبار كن بماليدن دو جسم مر يكديگر را، و جنبانيدن مشك پر آب[٢] يا پر ماست را كه چون گرم مىشود. و قومى پنداشتند كه حركت گرم نكند بلكه گرمى كه پديد مىآيد از آن است كه اجزاء آتشى كه در درون بود بيرون پديد مىآيد. اين قول را دروغ مىكند [مايعات كه چون جنباننده نباشند[٣] ظاهر و باطنشان همه سرد باشد، بعد از جنبانيدن[٤] هم ظاهر و هم باطن گرم باشد][٥]. و اگر از بهر پديد آمدن آتشى بودى از اندرون ببيرون[٦]، بايستى كه اندرون
[١] دوم:-I ) السبب الثانىA (
[٢] پر آب: در آبI
[٣] نباشند: باشندI
[٤] جنبانيدن: نه جنبانيدنI
[٥] مايعات ... گرم باشد: المائعات قبل الحصحصة باردا ظاهرة و باطنة فلو كان يظهر نار به لبرد الباطن حتى يسخن الظاهرA
[٦] ببيرون: بيرونI