رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٤٧ - (٧) روزى با جماعت صوفيان
دارد از فلك خاليست. دو فلك هستند امّا اين فلكها را نسبت با عالم عنصر است. همچو در فلك اوّل و دوّم لطف غالبست، درين دو فلك ثقل غالبست بر همان مثال نقش مروّق كه باز نموديم. اين دو فلك را كه بزير آيد نسبت بكبودى بيشتر است از آنچه بسپيدى و فلك اوّل و دوّم را نسبت بسپيدى بيشتر است از آنكه بكبودى و بدين كبود و سپيد ثقل و لطف مىخواهيم. امّا فلك آفتاب ما بين است و آنجا مقام اعتدالست از روى لطف و ثقل، لا جرم او نور تمام بر گرفت و ماه از نور محروم ماند.
گفتم اگر ماه محلّ نور نيست چرا نور آفتاب در وى مىنمايد؟ گفت اگر شعاع آفتاب به آئينهاى مىرسد يا بگوئى بلور يا بمثل اين، نور پيدا مىشود و از آنجا نور باز مىگردد همچو از جرم آفتاب. اكنون اين چيزها محلّ و قابل نور آفتابند، جرم ماه بطريق اولى.
(٩) چون اين جنس سؤال و جواب در ميان ما برفت، شيخ گفت اين سؤالها همه ناوارد بود. كس را لازم نيست كه گويد چرا اين استاره منير است و آن ديگر نيست و چرا اينجا نور بسيارست و آنجا كم، كه آنجا بدان كس كه اين راه باز دهد سائل گويد چرا فلك پانزده نيست يا يازده[١] نيست و چرا مىگردد و چرا سير غلط نمىكند. گويند چنانست، كس را لازم نيست سرّ آن باز گفتن، آن كس كه داند خود داند.
(١٠) شيخ را گفتم آن چگونه توان دانستن؟ گفت كه آن كسان كه در آسمان و ستارگان نگرند سه گروهند: گروهى بچشم سر نگرند و صحيفهاى كبود بينند، نقطهاى چند سپيد بر وى و اين گروه عوامند
[١] يا يازده: يازدهT