رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٦٥ - (٨) فى حالة الطفولية
هر چه اينجا داشتيم ترك كرديم و مجرّد شديم. امّا معنى آنست كه جان پاى را بيش از يك بدست بالا نمىتواند برد، دست را گويد تو بارى يك گزى بالا شو، مگر يك منزل پيش افتيم. شيخ را گفتم خرقه دور انداختن چيست؟ گفت يعنى كه از آنجا خبرى يافتيم، از اينجا چيزى بيندازيم. امّا آن كس كه خرقه بينداخت باز بر سر بنهد تا آنكه آستين برافشاند باز بضاعت در آستين بنهد.
(١٨) گفتم اگر صوفى در ميان حلقه بر زمين مىآيد بر وى غرامت مىنهند و حكم فقير از آن جماعت باشد خواه سماع خواهند خواه دريوزه خواه هر چه خواهند، حكمش از آن جمع بود. سرّ آن چيست؟ گفت مردان چون در ميان حلقه بزمين آمدهاند ديگر برنخاستهاند، مرغ قوى حال گشته است قفص بشكسته است و بگريخته، اكنون تن را حكم از آن جماعت باشد، خواه از آن زمان غسل كنند خواه زمانى ديگر، خواه كفن سپيد كنند خواه كبود، خواه بدين گورستان دفن كنند خواه بدان، حكم وى از آن جماعت بود، پس حكم اين كس حكم آن كس بود.
(١٩) شيخ را گفتم كه ديگرى بر مىخيزد و با صاحب حالت در رقص موافقت مىكند، از بهر چيست؟ گفت دعوى همراهى مىكند و همدمى. گفتم بعد از حالت صاحب حالت بر مىخيزد و دست بر هم مىنهد و هيچ نمىگويد. گفت آنچه هيچ نمىگويد همه تن زبانست، بزبان حال حال خويش عرضه مىكند كه بزبان مقال از آن حال حكايت نتوان كردن.
امّا صاحب واقعه بايد كه بداند كه چه گويد.