رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤١ - رسائل فارسى سهروردى
ناگاه وارد ذكر داستانهاى تمثيلى و رمزى شده، در يك حكايت عرفانى مبحث نظرى پيشين را تعيّنى عينى و انضمامى مىبخشد. «بستان القوب» و «يزدان شناخت» نيز از لحاظ ساختمان بهمين نحو مىباشد. هر يك دورهايست از حكمت نظرى مركّب از منطق و طبيعيّاتى كه بيشتر پيرو حوزه فكرى بو على است و علم النفس و الهيّاتى اشراقى. ولى در اين دو رساله نيز علاوه بر اشارات فراوان به همان آيات و احاديث كه در رسائل ديگر شيخ اشراق ديده مىشود از جنبه عملى اين حكمت چنانكه در حيات آدمى متجلّى است سخن بميان مىآيد و بار ديگر مؤلّف متوسّل به حكايات عرفانى مىشود مخصوصا در «بستان القلوب». در واقع اگر «پرتونامه» و «هياكل النور» و «الواح عمادى» يكى پس از ديگرى قرائت شده و سپس متن «بستان القلوب» و «يزدان شناخت» خوانده شود فورا اين امر مسجّل مىشود كه اين رسالات متعلّق به يك ديد فكرى و يك جهان معنوى است و هر يك بيانى مختلف از يك حقيقت و يك فلسفه است. در حين تصحيح اين رسائل بود كه به تدريج شكّ مصحّح در انتساب «بستان القلوب» و «يزدان شناخت» به سهروردى مرتفع شد تا اينكه بالاخره پس از قرائت آنها در يك مجموعه اين شكّ بكلّى از ميان برخاست مخصوصا درباره «بستان القلوب» كه كوچكترين فرقى از لحاظ ساختمان درونى با آثار معروف و مسجّل شيخ اشراق ندارد.
امّا رسائل كوچكتر عرفانى كه نيمه وسط اين مجموعه را تشكيل مىدهد. آنها هر يك صحنه و پردهايست از حيات معنوى انسان و جنبه