رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٥١ - فصل چهارم در دانستن مغيبات كه چگونه باشد و حقيقت حال خواب و حقيقت كهانت
بدان كه نفس ناطقه انسانى معلول نفس ناطقه سماوى است چنانكه ياد كرديم[١]. و هرآينه معلول مناسب علّت بود[٢]، و چون در ايشان صورت جزويّات[٣] كائنات فاسدات فيما مضى و فيما يستقبل[٤] من الزمان حاصل است، پس بسبب[٥] اتّصال نفوس ارضى با آن نفوس و مناسبت ايشان[٦] در جوهريّت[٧] و عليّت و معلوليّت و ديگر اسباب آن صورتها گاهگاه نيز در انسان[٨] پديد آيد، چون اينجا اسباب موانع و علائق و عوايق[٩] بر خيزد، مثلا چنانكه[١٠] دو آئينه در برابر هم بدارند يكى منقّش[١١] باشد بصورتها و يكى[١٢] ساده [صيقل داده، ساده نقش را قبول كند، همچنين صورت جزويّات كه در نفس سماوى حاصلست كه از صورتهاى آن آئينه منقّش درين ساده صيقلى پديد آيد][١٣].
(٥١) و خواب[١٤] ديدن آدمى و دريافتن حالاتى كه در مستقبل زمان خواهد بودن[١٥] از اين جاست[١٦] و اين معنى را شرحى بيشتر دهيم[١٧] تا آسان تصور كنند[١٨]. گوئيم كه حواسّ[١٩] آدمى ظاهر و باطن شواغلاند[٢٠] مر نفس[٢١] انسانى را از كار خويش بحكم آنكه كار او جولان كردن است در عالم روحانى بتصوّر معقولات[٢٢] و در ابتداى كار از آنجا[٢٣] آمده است و اينجا غريب و بيگانه
[١] چنانكه ياد كرديم:-H
[٢] مناسب علت بود: مناسبت علت تواند بودنT
[٣] جزويات: جزئياتH
[٤] يستقبل: مستقبلH
[٥] بسبب: سببT
[٦] و مناسبت ايشان: و تناسب انسانT
[٧] جوهريت: جوهرH
[٨] نيز در انسان: در بيان نيزT
[٩] و علايق و عوائق:-T
[١٠] چنانكه:-T
[١١] يكى منقش: كه منقشT
[١٢] باشد بصورتها و يكى:-H
[١٣] صيقل داده ... صيقلى پديد آيد: صيقلى آن صورتها از آئينه منقش در ساده صيقلى پديد آيدT
[١٤] و خواب: خوابH
[١٥] بودن: بودT
[١٦] از اين جاست: در اين جاستT
[١٧] دهيم: بدهيمH
[١٨] تا آسان تصور كنند؛ تا تصور بهتر توانى كردT
[١٩] حواس: در حواسT
[٢٠] شواغل: متواغلH
[٢١] مر نفس: نفسH
[٢٢] بتصور معقولات:
متصور معلوماتH
[٢٣] از آنجا: اينجاT