رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤١٩ - فصل اول در احوال وجود آدمى در اين عالم
باب دوم[١] در معرفت[٢] نفس انسانى و كيفيت[٣] حال و [چگونگى سعادت و شقاوت او در معاد و آن هشت فصل است][٤]:
فصل اول در احوال[٥] وجود آدمى در اين عالم
(٢٠) چون در عالم تركيب كه عالم كون و فساد است مزاجى پيدا مىآيد[٦] بفرمان خداى عزّ و جلّ[٧] كه مستعدّ بود قبول صورت را از واهب الصّور از آن عالم، اوّل قبول ضعيفتر بود و ملايم اين مزاج را تا معتدلتر[٨] مىشود و شريفتر و قوىتر مىگردد چنانكه نخست صورت[٩] آثار طبيعى و معادن[١٠] بود[١١]، پس از آن صورت نبات، پس صورت حيوان[١٢] غير ناطق، پس از آن[١٣] صورت[١٤] انسان[١٥]، و او شريفترين موجودات[١٦] اين عالم است[١٧] و در آفرينش آخرين[١٨] همه موجودات افتاده است. و چنانكه[١٩] عقل نخستين شريفترين موجودات آن عالم است، نفس كه در وى عقل مستفاد حاصل شود[٢٠] آخر موجودات اين عالم عنصرى است[٢١][٢٢] بحكم[٢٣] آنكه آخر اين[٢٤] عالم باوّل آن عالم پيوسته باشد. و اين معنى يكى[٢٥] از حكمتهاى
[١] باب دوم: فصل سيمTM
[٢] معرفت:+ قوتهاىTM
[٣] كيفيت:-TMH
[٤] چگونگى ... فصل است:-TM
[٥] احوال:-TMH
[٦] مىآيد: آيدTS
[٧] خداى عز و جل: حقTM
[٨] معتدلتر: معتدلH
[٩] صورت:H
[١٠] آثار طبيعى و معادن: جمادTS ، جودM
[١١] بود:-H
[١٢] صورت حيوان: حيوانH
[١٣] از آن:-T
[١٤] صورت:-H
[١٥] انسان: انسانىM
[١٦] موجودات:+ استTM
[١٧] اين عالم است: اندر اين عالمTM
[١٨] آخرين: آخرH
[١٩] و چنانكه:
چنانكهTM
[٢٠] حاصل شود: استH
[٢١] آخر موجودات اين عالم عنصرى است:
آخر موجودات است كه در عالم عنصرى استH
[٢٢] عنصرى: عنصرM
[٢٣] بحكم: بر حكمM
[٢٤] آخر اين: آخرين اينTM
[٢٥] يكى:+ استM