رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٧٧ - فصل ٦
بشكلى بر وى[١] عرضه[٢] كند. بايد كه با ايشان هيچ التفاتى نكند و روى از ايشان بگرداند و بانگ بر مركب زند و بطبقه دوّم رسد.
(١٠) آنجا هم دو حجره بيند، در حجره اوّل تختى از باد گستريده و يكى بر آن تخت تكيه زده، طبعش ببرودت مايل، دروغ گفتن و بهتان نهادن و هرزهگويى[٣] و كشتن و از راه بردن دوست دارد، و پيوسته بر چيزى كه نداند حكم كند. و در همسايگى او[٤] در حجره دوّم تختى از بخار گستريده، و بر آن تخت يكى تكيه زده، [طبعش بحرارت مايل، نيك و بد بسيار ديده، گاه بصفت فريشتگان برآيد و گاه بصفت ديوان][٥]، چيزهاى عجب پيش او يابند، نير نجات نيك داند، و جادوى ازو آموزند. چون وى را ببيند چاپلوسى پيش گيرد[٦] و دست در عنانش آويزد[٧] و جهد كند[٨] تا او را هلاك كند.
تيغ با ايشان نمايد و بتيغ بيم كند تا ايشان از پيش او[٩] بگريزند.
(١١) چون بطبقه سوّم[١٠] رسد حجرهاى بيند دلگشاى[١١] و در آن حجره تختى از خاك پاك گستريده، بر آن[١٢] تخت يكى تكيه زده، طبعش باعتدال نزديك، فكر برو غالب، امانت بسيار نزديك او[١٣] جمع گشته[١٤]، و هر چه[١٥] بدو سپارند هيچ خيانت نكند، هر غنيمت[١٦] كه ازين جماعت حاصل كرده است بدو سپارد تا وقتى ديگرش بكار آيد. و از آنجا
[١] بروى: بروT
[٢] عرضه: عرضT
[٣] هرزهگويىى.: هرزهروىS
[٤] همسايگى او:- اوT
[٥] طبعش بحرارت مايل ... و گاه بصفت ديوان:-T
[٦] پيش گيرد: كندT
[٧] عنانش آويزند: عنان آورندT
[٨] و جهد كند:-T
[٩] تا ايشان از پيش او: كه ايشان از پيشS
[١٠] سوم: سيمT
[١١] دلگشاى:
دلگشاS
[١٢] بر آن: و بر آنT
[١٣] نزديك او: پيش اوS
[١٤] گشته: شدهT
[١٥] هر چه:+ كهT
[١٦] هر غنيمت: و هر غنيمتT