رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٠٨ - فصل دوم در شناختن ادراكات كه بر چند گونه است
گمراه باشد چنانكه پس از اين ياد كنيم، ان شاء اللّه تعالى.
(٦) و حواسّ انسانى[١] اگر چه سخت دور بيند[٢] جز سطح بيرونى و اعراضى كه با وى آميخته باشد، چون لون و وضع و مقدار و شكل، نتواند ديدن. و آدمى پندارد كه موجودات كلّى[٣] همين است كه او بحواسّ ظاهر و باطن همىبيند و همگى عالم خود همين است، آسمان و زمين و مركّباتى چند[٤] كه در وى است. بلكه اگر ستارگان را نورى نبودى كه بدان واسطه ايشان را در مىتوان يافت، آدمى هم در نيافتى. و آنچه مىپندارد كه آسمانها را[٥] دريافتست و لون ايشان ديده غلطست، چه آسمانها در حواسّ آدمى نيفتد و ايشان را لون نيست، و بيان آن جاى دگر گفته آيد.
پس چون حال نفس انسانى در ابتداى آفرينش بدين صفت باشد، از حال معاد خويش و عالم معقولات و جواهر فريشتگان روحانى كه هرگز در حيّز و حركت نيايد [چون خبر خواهد داشت؟ بلكه بيشتر مردم آن باشند كه نفس خويش را در نيابند، و از ذات خويش][٦]، الّا ما شاء اللّه، در نوادر روزگار[٧] معدودى آن را بتأييد الهى و توفيق سماوى دريابند و بدين سعادت مخصوص گردند و بفيض[٨] يا مجاهدت و رياضت بر عالم ملكوت مطّلع شوند و شرح آن پس از اين ياد كنيم و السلام.
فصل دوم در شناختن ادراكات كه بر چند گونه است
(٧) چون حال ضعف نفس و قلّت استعداد او بشناختى و بدانستى كه
[١] و حواس انسانى:-H
[٢] بيند: ترندH
[٣] موجودات كلى: كلى موجوداتS
[٤] چند:-H
[٥] آسمانها را: آسمانهاH
[٦] چون ... ذات خويش: و از كرامت خويش خبر ندارد وH
[٧] روزگار:+ يك يكS
[٨] و بفيض: بفيضH