رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٠٥ - هيكل ششم
«فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ»[١].
هيكل ششم
(٣٤) بدان كه مردمى باطل نشود ببطلان تن زيرا كه تن محلّ وى نيست و او ضدّ ندارد و مزاحم ندارد. و آنچه مبدأ اوست دائمست، او نيز دائم باشد بدوام او. و اين علاقهاى كه ميان نفس و تن است علاقه است شوقى[٢] عرضى كه از بطلان اين لازم نيايد باطل شدن جوهر مباين.
(٣٥) و بدان كه لذّت هر قوّتى بحسب كمال آن قوّت باشد و ادراك آن. و هم چنان الم آن قوّت، و المش بحسب آن باشد كه بدو لايق بود. قوّت شمّ تعلّق بمشموم دارد، سمع بمسموع، و لمس بملموس، هم چنين هر يكى. و حال جوهر عاقل آن است كه منقّش شود بمعارف از معرفت حقّ و عالمها و نظام و مبدأ و معاد و منزّه بودن از قواى بدنى.
و نقص وى در خلاف اين صفات. و لذّت نفس و لمس باعتبار اين كمال بود و عدم اين. و باشد كه چيزى مكروه برسد و الم پيدا نباشد و اين هم چنان بود كه كسى را ناگاه سكته رسد يا سكرى شديد پيدا آيد چنانكه از ضرب خبر ندارد و از معشوق نيز خبر ندارد. نفس نيز هم چنين مادام كه مشغولست بتن نه از فضائل لذّت يا و نه از رذائل الم چه سكر طبيعت بر وى غالبست. و چونكه ازين عالم مفارقت كرد، سكر طبيعت برخاست، معذّب شود بجهل و هيأت بد و ظلمانى و آرزو كردن عالم حسّى، «وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ»[٣]. ميان وى و ميان
[١] سوره ٢٣( المؤمن) آيه ١٤
[٢] شوقى: شوقi
[٣] سوره ٣٤( سبا) آيه ٥٣، و قد حيلF