رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٤٤ - قاعده
منقسم مىشود: تقدّم چيزى بر چيزى باشد كه بزمان باشد، چنانكه تقدّم ابراهيم بر موسى. و تقدّم باشد كه موضع و يا مكان باشد، چنانكه پيشى امام بر مأموم بنسبت با محراب، و به نسبت با آن كس كه از در درآيد مأموم بر امام متقدّم باشد. و باشد كه تقدّم به ذات باشد، چنانكه تقدّم حركت انگشت بر [انگشترى. انگشت][١] بجنبد پس انگشترى بجنبد و نگوئيم انگشترى بجنبد آنگه انگشت بجنبد. پس حركت انگشت بر حركت انگشترى متقدّم باشد بذات و بعلّت نه بزمان. و تقدّم را اقسامى ديگر هست جايگاه ديگر ياد كرديم.
پس واجب الوجود متقدّم است بر فعل او بذات[٢] نه بزمان زيرا كه زمان نيز از جمله ممكناتست. و اين قوم مىگويند كه لازم نيايد از دوام اثر چيزى برابرى زيرا كه وجود يكى از ديگر است. و چگونه شعاع آفتاب برابر قرص آفتاب شود با آنكه از او باز پس نماند! و چون جرم روشن دائم باشد روشنائى دائم ماند بدوام.
(٤٨) و امّا حركات و حوادث را كلّيّت حاضر نيست در وجود، بلكه اوّل حركت با آخرش جمع نشود، چنانكه[٣] زمان حاضر را اوّل آنچه خواهد آمد فرا گيرند و آن زمان اوّل ابدست و ابد آخر ندارد، همچنانكه زمان آخر ازل است و ازل اول ندارد. و زمان حاضر را آخرى نيست كه منقضى[٤] شود و بعد ازو حركتى ديگر نباشد، بلكه از پس او حركات[٥] لايتناهى در وجود مىآيند.
[١] بر انگشترى انگشت:-I ) كتقدم حركة الاصبع على حركة الخاتم فنقول بحركة الاصبع يتحرك الخاتمA (
[٢] بذات: نه بذاتI ) فواجب الوجود بتقدم على فعله تقدما بالذات لا بالزمان)
[٣] چنانكه: و چنانكهI
[٤] منقضى: مقتضىI
[٥] حركات: حركتI