رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٤٩ - (٧) روزى با جماعت صوفيان
پس دارو كارگر آمد، زود ديده روشن شود و اگر حاجت نيفتد دارو اثر نكرده بود. باز چهل روز ديگر هم چنان احتراز كن و باز همان مسهل بخور كه اين بار كارگر آيد. و اگر اين بار نيز كارگر نيايد هم برين وجه بار ديگر و بار ديگر بخورد كه هم كارگر آيد. امّا اگر كسى چو سگ بفضله خويش باز گردد و از آن اخلاط كه از وى مسهل ساخته است و باز خورده و در وى اثر كرده و فضله گشته باز بدان فضله مشغول شود، از آنجا نكسى پديد آيد و رنج پيدا گردد و هيچ طبيب آن را معالجه نتواند كردن.
(١٢) شيخ را گفتم چون ديده گشاده شود بيننده چه بيند؟
شيخ گفت چون ديده اندرونى گشاده شود ديده ظاهر بر همه بايد نهادن و لب بر همه بستن و اين پنج حس ظاهر را دست كوتاه بايد كردن و حواسّ باطن را در كار بايد انداختن تا اين بيمار چيز اگر گيرد بدست باطن گيرد و اگر بيند بچشم باطن بيند و اگر شنود بگوش باطن شنود و اگر بويد بچشم باطن بويد و ذوق وى از خلق جان باشد، چون اين معنى حاصل آمد پيوسته مطالعه سرّ آسمانها كند و از عالم غيب هر زمان آگاهانيده شود. پس آنگه پرسيدى كه چه بيند؟ خود بيند آنچه بيند و بايد ديدن، از آن چيزها كه در نظر وى آرند حكايت نتوان كرد الّا كه بذوق خود توان دانستن.
و اين عالم كم كسى را ميسّر شود زيرا ترك دنيا كردن بر نااهل مشكل است و اهل در جهان كم بدست مىآيد. فاسق هر بامداد گه از عالم مستى برنج خمار افتد و قوّت افراط. شراب دماغ وى را ضعيف كرده