رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٢٣ - فصل سوم در معرفت قوتهاى نفس ناطقه انسانى و چگونگى آن
است بر علم بحت[١]، و عملى[٢] اگر چه روى سوى عملى دارد از آن عمل علمى لازم آيد[٣][٤] كه بدانند[٥] كه آن معلوم[٦] كردنى است يا[٧] بجاى گذاشتنى[٨] است. و اما قوّت كاركننده قوّتى است كه چون[٩] اشارت كند بعملى سوى[١٠] آن عمل منبعث شود، و اين قوّت را «عقل عملى» خوانند نه از بهر آنكه او دريابنده[١١] است بل از بهر آنكه او محرّكست[١٢] از دريابنده.
و چنانكه[١٣] قوّت محرّكه در حيوان يا از[١٤] بهر طلب چيزيست يا گريختن از چيزى، همچنين قوّت محرّكه كه در انسانست يا از بهر كارى نيكوست يا[١٥] از بهر كارى نه نيكوست[١٦]. و آن قوّت[١٧] در حيوان الهامى[١٨] است و در انسان عقلى، و هر دو قوّت در انسان موجود است.
(٢٤) و همچنين ببايد دانستن[١٩] كه نفس انسانى را دو روى است، يكى سوى عالم علوى تا تشبّه همىكند[٢٠] بنفوس سماوى و از آنجا استمداد كمال همىكند، و يك روى ديگر[٢١] سوى عالم سفلى تا آنجا تدبير بدن همىكند[٢٢] كه آلت اوست[٢٣]. و از بهر مشابهت او بنفوس سماوى آلتى
[١] بحت: نخستH ، فحسبM ,-T
[٢] عملى: علمىH
[٣] از آن عمل علمى لازم آيد: ليكن از آن علم عملى لازمT
[٤] علمى: عملىH
[٥] بدانند:
بداندTM
[٦] معلوم:+ آنH
[٧] يا: تاH
[٨] گذاشتنى: بگذاشتنىH
[٩] چون:-H
[١٠] سوى: و سوىH ,-M
[١١] او دريابنده: دريابندهM
[١٢] او محركست: محركيستTM
[١٣] چنانكه: چنانچهTM
[١٤] يا از: ازM
[١٥] يا: تاH
[١٦] نه نيكوست: سودمندTM
[١٧] آن قوت: اين قوتM
[١٨] الهامى:+ سواسبM
[١٩] دانستن: دانستTM
[٢٠] همىكند: همىيابدH ،- همىTM
[٢١] ديگر:-TM
[٢٢] همىكند: مىكندTM
[٢٣] اوست:
آنستH